Posts Tagged من لا یحضر الفقیه

وصیت پیامبر اسلام به علی بن ابیطالب، دروغ در سه جا نيكوست: ميدان جنگ، وعده به زن و اصلاح ميان مردم و همنشينى سه طايفه دل را می ميراند: فرومايگان، توانگران، و زنان

يَا عَلِيُّ ثَلَاثٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ الْمَكِيدَةُ فِي الْحَرْبِ وَ عِدَتُكَ زَوْجَتَكَ وَ الْإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ وَ ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِيتُ الْقَلْبَ مُجَالَسَةُ الْأَنْذَالِ وَ مُجَالَسَةُ الْأَغْنِيَاءِ وَ الْحَدِيثُ مَعَ النِّسَاء

من لا يحضره الفقيه، شیخ صدوق، جلد چهارم، صفحه سیصد و شصت

يا على: سه مورد است كه دروغ گفتن در آن نيكو است: تدبير در جنگ، و وعده دادن به همسر و زوجه، و اصلاح ميان مردم. و همنشينى سه طايفه دل را می ميراند: همنشينى فرومايگان، و همنشينى توانگران، و گفتگو با زنان.

الخصال أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ الْبَجَلِيِّ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍعَنِ الْمُحَارِبِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص ثَلَاثٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ الْمَكِيدَةُ فِي الْحَرْبِ وَ عِدَتُكَ زَوْجَتَكَ‏ وَ الْإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ وَ قَالَ ثَلَاثٌ يَقْبُحُ فِيهِنَّ الصِّدْقُ النَّمِيمَةُ وَ إِخْبَارُكَ الرَّجُلَ عَنْ أَهْلِهِ بِمَا يَكْرَهُهُ وَ تَكْذِيبُكَ الرَّجُلَ عَنِ الْخَبَرِ وَ قَالَ ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِيتُ الْقَلْبَ مُجَالَسَةُ الْأَنْذَالِ وَ الْحَدِيثُ مَعَ النِّسَاءِ وَ مُجَالَسَةُ الْأَغْنِيَاءِ

بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، علامه مجلسی، جلد شصت و هشتم، صفحه نهم

پيامبر اكرم فرمود سه مورد است كه دروغ گفتن جائز بلكه خوب است 1- در صحنه جنگ 2- وعده دادن به همسر 3- براى اصلاح بين مردم. سه مورد است كه راست گفتن قبيح و زشت است. 1- سخن‏چينى 2- نقل عمل ناپسند از خانواده كسى به شوهر و سرپرست آن خانواده 3- و دروغگوئى كسى را به او گفتن و اخبار او را تكذيب كردن و نيز فرمود. سه گروهند كه همنشينى با آنان دل را می ميراند 1- همنشينى با افراد پست و رذل 2- هم صحبت شدن با زنها 3- همنشينى با ثروتمندان‏

يَا عَلِيُّ ثَلَاثَةٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ الْمَكِيدَةُ فِي الْحَرْبِ وَ عِدَتُكَ زَوْجَتَكَ‏ وَ الْإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ- وَ ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِيتُ الْقَلْبَ- مُجَالَسَةُ الْأَنْذَالِ وَ مُجَالَسَةُ الْأَغْنِيَاءِ- وَ الْحَدِيثُ مَعَ النِّسَاءِ-

بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، علامه مجلسی، جلد هفتاد و چهار، صفحه پنجاه و دو

ای علی: دروغ در سه جا نيكوست: ميدان جنگ، وعده به زن و اصلاح ميان مردم‏ و سه طايفه است كه همنشينى آنها دل را مى‏ ميراند، همنشينى پست‏ها، همنشينى ثروتمندان، سخن گفتن با زنان.

Comments (1)

اوج کرامت زن در قرآن، منظور از سفیه در آیه پنجم سوره نساء کیست ؟

سوره نساء، آیه پنجم:

و لا توتوا السفهاء اموالكم التى جعل اللّه لكم قياما و ارزقوهم فيها و اكسوهم و قولوا لهم قولا معروفا (5)

اموالى كه خدا قوام زندگانى شما را به آن مقرر داشته به تصرف سفيهان مدهيد و از مالتان نفقه و لباس به آنها دهيد و با گفتار خوش آنان را خرسند كنيد. (5)

البته در تفاسیر و تعابیر مختلف این آیه را با توجه به آیه قبل و آیه بعد و …. می سنجند و بسیار آسمان و ریسمان بافته می شود تا ثابت کنند. مراد از سفیه در این آیه زنان نبوده اند و منظور از سفیه در این آیه یتیم نابالغ می باشد.

اما به نظر من منظور سفیه در این آیه زنان بوده اند، چرا که:

1 – بیان شده است که اموال خودتان، (اموالى كه خدا قوام زندگانى شما را به آن مقرر داشته) در صورتیکه اگر منظور اموال یتیمان بود همانند سایر آیات باید بیان می شد، اموال یتیمان پیش از بلوغ اقتصادی. نگاهی هم به آیاتی که در آن عبارت مال یتیم و یا اموال یتمیان آورده شده است. برای فهم معنی درست آیه فوق بیشتر به ما کمک می کند.

سوره نساء، آیه دوم:

و آتوا اليتامى اموالهم و لا تتبد لوا الخبيث بالطيب و لا تاكلوا اموالهم الى اموالكم انه كان حوبا كبيرا (2)

و اموال يتيمان را پس از بلوغ به دست آنها بدهيد و مال بد و نامرغوب خود را به خوب و مرغوب آنها تبديل مكنيد و اموال آنان را به ضميمه مال خود مخوريد كه اين گناهى بس بزرگ است (2)

سوره نساء، آیه چهارم:

و ابتلوا اليتامى حتى اذا بلغوا النكاح فان انستم منهم رشدا فادفعوا اليهم اموالهم و لا تاكلوها اسرافا و بدارا ان يكبرو او من كان غنيا فليستعفف و من كان فقيرا فلياكل بالمعروف فاذا دفعتم اليهم اموالهم فاشهدوا عليهم و كفى باللّه حسيبا (6)

يتيمان را آزمايش نمائيد تا هنگامى كه بالغ شده و تمايل به نكاح پيدا كنند، آنگاه اگر آنها را دانا به درك مصالح زندگانى خود يافتيد اموالشان را به آنها باز دهيد و به اسراف و عجله مال آنها را حيف و ميل مكنيد بدين انديشه كه مبادا كبير شوند و هر كس از اولياى يتيم دار است به كلى از هر قسم تصرف در مال يتيم خوددارى كند و هر كس كه فقير است در مقابل نگهبانى آن مال ، به قدر متعارف ارتزاق كند پس آنگاه كه بالغ شدند و مالشان را رد كرديد هنگام رد مال به آنها بايد گواه گيريد براى حكم ظاهر، ولى در باطن و براى محاسبه خلق كافى است .(6)

سوره نساء، آیه دهم:

ان الذين ياكلون امول اليتمى ظلما انما ياكلون فى بطونهم نارا و سيصلون سعيرا (10)

نان كه مال يتيمان را به ستمگرى مى خورند در حقيقت آنها در شكم خود آتش جهنم فرو مى برند و به زودى به دوزخ در آتش فروزان خواهند افتاد. (10)

سوره انعام، آیه یکصد و پنجاه و دوم:

و لا تقربوا مال اليتيم الا بالتى هى احسن حتى يبلغ اشده و اوفوا الكيل و الميزان بالقسط لا نكلف نفسا الا وسعها و اذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذا قربى و بعهد الله اوفوا ذلكم وصيكم به لعلكم تذكرون (152)

به مال يتيم نزديك مشويد جز به طريقى كه نيكوتر است تا وى به قوت خويش برسد، پيمانه و وزن را به انصاف تمام دهيد ما هيچ كس را مگر به اندازه تواناييش مكلف نمى كنيم چون سخن گوييد دادگر باشيد گر چه عليه خويشاوند و به ضرر او باشد و به پيمان خدا وفا كنيد، اينها است كه خدا شما را بدان سفارش كرده ، باشد كه اندرز گيريد (152)

سوره اسراء، آیه سی و چهارم:

و لا تقربوا مال اليتيم الا بالتّى هى احسن حتّى يبلغ اشدّه و اوفوا بالعهد انّ العهد كان مسولا (34)

به مال يتيم هم نزديك مشويد مگر بنحوى كه تصرف در آن بهتر باشد براى يتيم از تصرف نكردن ، تا به حد رشد برسد، و به عهد خود وفا كنيد، كه از عهدها نيز بازخواست خواهيد شد (34)

2 – چرا باید یک نفر اموال خودش را در تصرف یتیمی که رشد اقتصادی نیافتاده قرار بدهد، حال آنکه در آیه دوم همین سوره (نساء) تاکید شده است که اموال ایتام نابالغ اقتصادی را هم به دست خودشان هم ندهند، چه برسد به اموال غیر.

سوره نساء، آیه دوم:

و آتوا اليتامى اموالهم و لا تتبد لوا الخبيث بالطيب و لا تاكلوا اموالهم الى اموالكم انه كان حوبا كبيرا (2)

و اموال يتيمان را پس از بلوغ به دست آنها بدهيد و مال بد و نامرغوب خود را به خوب و مرغوب آنها تبديل مكنيد و اموال آنان را به ضميمه مال خود مخوريد كه اين گناهى بس بزرگ است (2)

نگاهی به روایاتی در زمینه این آیه:

1 – رَوَى السَّكُونِيُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ الْمَرْأَةُ لَا يُوصَى إِلَيْهَا لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُم‏

من لا يحضره الفقيه، شیخ صدوق، جلد چهارم، صفحه دویست و بیست و ششم

سكونى از امام جعفر بن محمّد، از پدرانش روايت كرده است كه فرمود: اميرالمومنين فرموده است: زن به وصايت انتخاب‏ نمی شود، زيرا خداى عزّ و جلّ می فرمايد: «و اموالتان را بسفيهان مدهيد»

2- وَ فِي خَبَرٍ آخَرَ سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ قَالَ لَا تُؤْتُوهَا شَارِبَ الْخَمْرِ وَ لَا النِّسَاءَ ثُمَّ قَالَ وَ أَيُّ سَفِيهٍ أَسْفَهُ مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ

من لا يحضره الفقيه، شیخ صدوق، جلد چهارم، صفحه دویست و بیست و ششم

و در خبر ديگر از امام باقر از فرمان خداى عزّ و جلّ كه می فرمايد «و اموالتان را به نابخردان مدهيد» پرسيدند، فرمود: آن را به باده ‏خوران و زنان مدهيد. سپس فرمود: و كدامين سفيه از شرابخوار سفيه‏تر است!.

3 – أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ‏ إِنَّ أَوَّلَ مَا مَلَكْتُهُ لَدِينَارَانِ عَلَى عَهْدِ أَبِي وَ كَانَ رَجُلٌ يَشْتَرِي الْأَرْدِيَةَ مِنْ صَنْعَاءَ فَأَرَدْتُ أَنْ أُبْضِعَهُ فَقَالَ أَبِي لَا تُبْضِعْهُ قَالَ فَدَفَعْتُ إِلَيْهِ سِرّاً مِنْ أَبِي فَخَرَجَ الرَّجُلُ فَلَمَّا رَجَعَ بَعَثْتُ إِلَيْهِ رَسُولًا فَقَالَ لَهُ مَا دَفَعَ إِلَيَّ شَيْئاً قَالَ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ إِنَّمَا اسْتَتَرَ ذَلِكَ مِنْ أَبِي فَذَهَبْتُ إِلَيْهِ بِنَفْسِي وَ قُلْتُ الدِّينَارَانِ قَالَ مَا دَفَعْتَ إِلَيَّ شَيْئاً فَأَتَيْتُ أَبِي فَلَمَّا رَآنِي رَفَعَ إِلَيَّ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ مُتَبَسِّماً يَا بُنَيَّ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ أَنْ لَا تَدْفَعْ إِلَيْهِ إِنَّهُ مَنِ ائْتَمَنَ شَارِبَ الْخَمْرِ فَلَيْسَ لَهُ عَلَى اللَّهِ ضَمَانٌ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً فَأَيُّ سَفِيهٍ أَسْفَهُ مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ إِنْ شَهِدَ لَمْ تَجُزْ شَهَادَتُهُ وَ إِنْ شَفَعَ لَمْ يُشَفَّعْ وَ إِنْ خَطَبَ لَمْ يُزَوَّج‏

الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، جلد نخست، صفحه دویست و هفتاد و هشت

امام صادق فرمود: در زمان پدرم دو دينار داشتم. شخصى كه به صنعا مى‏رفت و از آنجا رداء مى ‏آورد، خواستم كه دو دينار را به او بدهم تا براى من نيز ردايى بياور و اما پدرم گفت: دو دينار را به او نده.

حضرت مى‏گويد: ولى من دور از چشم پدرم پول را به او دادم ! و او روانه شد.

وقتى كه برگشت يك نفر را براى گرفتن رداء نزد او فرستادم. در جواب گفته بود كه او چيزى به من نسپرده است. خيال كردم به خاطر اينكه از پدرم مخفى كند اين را گفته است. لذا خودم رفتم و دادن دو دينار را به او يادآورى كردم.

گفت: تو چيزى به من ندادى. و انكار كرد! من نيز نزد پدرم آمدم وقتى كه مرا ديد سرش را بلند كرد و تبسمى نمود و فرمود: مگر نگفتم درهمها را به او نده؟ هر كس به شارب خمر اعتماد كند، از طرف خدا هيچ ضمانتى براى او نيست؛ چون خداوند متعال مى‏فرمايد: لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً

آيا كسى كم ‏خردتر از شارب خمر وجود دارد؟ چون شهادتش قبول نيست و شفاعتش پذيرفته نمى‏شود. و اگر خواستگارى كند به او زن نمى‏دهند.

Comments (1)

احادیث و روایات فقط برای عوام گفته شده اند یا خواص هم باید به آن توجه کنند ؟

چند روز پیش به این حدیث از پیامبر اسلام برخوردم که در آن سفارش می کند:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الشَّيْبَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ بَشِيرٍ الْبَرْقِيُّ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُثَنَّى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي طَلْحَةَ الصَّيْرَفِيُّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي يُحَدِّثُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لِلنَّاسِ إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ سُوء.

صيرفى گويد: از امام صادق شنيدم كه فرمود: از پدرم به نقل از پدر خود از جدّ بزرگوارش شنيدم كه مى‏گفت: پيغمبر خدا درباره انتخاب همسر به مردم فرمود: بپرهيزيد از گياه سبز و خرّمى كه در سرگين پرورش يافته است! به آن بزرگوار عرض شد: اى رسول خدا «خضراء دمن» چيست؟ فرمود: مقصود زن زيبائى است كه از خاندانى پست، بوجود آمده و در محيطى فاسد، پرورش يافته باشد.

معاني الاخبار، شیخ صدوق، صفحه سیصد و شانزده

شیخ صدوق همین روایت را در من لا یحضر الفقیه هم آورده است.

وَ قَامَ النَّبِيُّ خَطِيباً فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْء.

رسول خدا سخنرانى كرد و فرمود: اى مردم شما را زنهار می دهم از خضراء الدّمن (علفهائى كه در خوابگاه و طويله شتران می رويد) پرسيدند يا رسول اللَّه مراد از خضراء الدّمن چيست؟ فرمود: زن خوشگل و خوش سيمائيست كه در خاندانى پست تولّد يافته باشد.

من لا يحضره الفقيه، شیخ صدوق، جلد سوم، صفحه سیصد و نود و یک

در کتب روایی دیگر هم این حدیث آمده است مانند:

1 – وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَامَ رَسُولُ اللَّهِ خَطِيباً فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْءِ.

الكافى، شيخ كلينى، جلد؛ پنجم، صفحه سيصد و سى و دو

2 – وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَامَ النَّبِيُّ خَطِيباً فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْءِ.

تهذيب ‏الاحكام، ‏شيخ طوسى، جلد هفتم، صفحه چهارصد و سه

3 – وَ قَالَ النَّبِيُّ إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ المَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْءِ.

مستدرك ‏الوسائل، محدث نورى، جلد چهاردهم، صفحه یکصد و شصت و شش

4 – وَ قَامَ رَسُولُ اللَّهِ خَطِيباً فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْء.

مكارم الاخلاق، شیخ حسن فرزند شیخ طبرسی، صفحه دویست و سه

5 – إيّاكم و خضراء الدّمن قيل و ما خضراء الدّمن؟ قال المرأة الحسناء في منبت سوء.

نهج الفصاحه، مجموعه كلمات قصار حضرت رسول، ابولقاسم پاینده، صفحه سیصد و پنجاه و شش

6- قَالَ الصَّادِقُ قَامَ النَّبِيُّ خَطِيباً فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْء.

روضه الواعظين و بصيرة المتعظين، فتال نيشابورى‏، جلد دوم، صفحه سیصد و هفتاد و پنج

و …

تا اینجای کار مشکل زیادی به چشم نمی آید. پیامبر اسلام مردان مسلمان را از وصلت با دختران تربیت یافته در خانواده هایی که با افکار و عقاید آنان هماهنگ نیست نهی کرده است. اما این نهی فقط شامل عوام می شود و اینکه خواص هم باید نصیحت پیامبر اسلام را آویزه گوش خود قرار دهند ؟

نگاهی به تاریخ اسلام به ما می گوید نزدیکان و نوادگان پیامبر که معصوم و امام خوانده شده اند، این نصیحت پیامبر را زیاد مورد عنایت خود قرار نداده اند و می توان به مواردی از ازدواج های ایشان اشاره کرد که دختر یا زنی که به همسری ایشان برگزیده شده است، بر اساس گفته پیامبر اسلام خضراء الدمن خوانده می شود.

امام اول شیعیان، علی بن ابیطالب :

ام حبیب همسر علی بن ابیطالب، دختر ربیعه تغلبیه که نام وی پیش از این وصلت صهبا بوده است. این زن از قبیله سبی بود که خالد بن ولید در عین التمر بر آنها حمله برده و این دختر به اسیری گرفته شده بود.

امام دوم شیعیان، حسن بن علی :

یکی از همسران امام دوم شیعیان دختریست به نام جعده فرزند اشعث بن قیس، علامه باقر شریف قریشی در » کتاب زندگانی امام حسن » آورده است، جعده دختر اشعث ‏بن ‏قيس از خانواده ‏هاى فرومايه، بسيار پست و فرصت‏ طلب بود.

آنچنان که شیعه معتقد است، امام دومشان، امام حسن مجتبی به دست همین دختر و با تحریک و اغوای معاویه و وعده ازدواج با یزید به شهادت رسیده است.

همچنین سید محسن امین عاملی، در اعیان الشیعه جلد چهارم، صفحه هفتاد و هشت، آورده است: خاندان اشعث، گروه فرصت طلبی بودند که با کردار ناروایشان تاریخ تاریکی برای خود رقم زدند. امام صادق فرمود: اشعث در قتل امیرالمومنین شرکت داشت و دخترش امام حسن را مسموم ساخت و پسرش در خون امام حسین شریک بود.

امام سوم شیعیان، حسین بن علی :

برای امام سوم شیعیان زیاد نیازی به تبارشناسی همسرانش نیست. همین که وی با دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه سلسله ساسانیان ازدواج کرده است، نشان می دهد به گفته جدش اعتنا نکرده است.

امام پنجم شیعیان، محمد بن علی :

ْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَى‏ مَتَاعٍ- فَجَعَلْتُ أَلْمِسُ الْمَتَاعَ بِيَدِي- فَقَالَ هَذَا الَّذِي تَلْمِسُهُ بِيَدِكَ أَرْمَنِيٌّ- فَقُلْتُ لَهُ وَ مَا أَنْتَ وَ الْأَرْمَنِيَّ- فَقَالَ هَذَا مَتَاعٌ جَاءَتْ بِهِ أُمُّ عَلِيٍّ امْرَأَةٌ لَهُ- فَلَمَّا كَانَ مِنْ قَابِلٍ دَخَلْتُ عَلَيْهِ فَجَعَلْتُ أَلْمِسُ مَا تَحْتِي- فَقَالَ كَأَنَّكَ تُرِيدُ أَنْ تَنْظُرَ مَا تَحْتَكَ- فَقُلْتُ لَا وَ لَكِنَّ الْأَعْمَى يَعْبَثُ- فَقَالَ لِي إِنَّ ذَلِكَ الْمَتَاعَ كَانَ لِأُمِّ عَلِيٍّ- وَ كَانَتْ تَرَى رَأْيَ الْخَوَارِجِ- فَأَدَرْتُهَا لَيْلَةً إِلَى الصُّبْحِ أَنْ تَرْجِعَ عَنْ رَأْيِهَا- وَ تَتَوَلَّى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ- فَامْتَنَعَتْ عَلَيَّ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ طَلَّقْتُهَا.

بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمة الاطهار، جلد چهل و ششم، صفحه سیصد و شصت و هفت

ابى الجارود گفت خدمت حضرت باقر رفتم روى اسباب خانه نشسته بود من شروع به دست زدن اثاث نمودم فرمود اينها را كه دست ميزنى متعلق به شخص ارمنى است. گفتم شما را به ارمنى چكار؟

فرمود اين اسباب‏ ها جزء جهيزيه ام على است (يكى از زنان امام باقر بود) سال ديگر خدمت آن جناب رفتم با دست زير خود را مى‏كشيدم فرمود مثل اينكه ميخواهى نگاه كنى زير پايت چيست؟

عرض كردم نه آدم كور با دست خود بازى می كند. فرمود آن اسبابها متعلق به ام على بود و مذهب خوارج را داشت يك شب تا به صبح هر چه بگوش او خواندم تا برگردد و على را دوست داشته باشد امتناع ورزيده قبول نكرد. فردا صبح طلاقش دادم‏.

امام ششم شیعیان، جعفر بن محمد :

یکی از همسران ایشان دختری بوده که نامش را حمیده ذکر کرده اند. وی کنیزی بوده که در نسب بربر، اندلسی، رومی و یا ایرانی بودن ایشان مورخان تردید دارند.

امام هفتم شیعیان، موسی بن جعفر :

نام همسر ایشان نجمه می باشد. نجمه کنیزی بوده است به نام تکتم که توسط مادر موسی بن جعفر خریداری شده بوده است.

امام هشتم شیعیان، علی بن موسی :

با ام حبیبه، دختر مامون یکی از خلفای عباسی، ازدواج کرد.

امام نهم شیعیان، محمد بن علی :

با ام فضل، دختر مامون یکی از خلفای عباسی، ازدواج کرد.

امام دهم شیعیان، علی بن محمد :

حدیث، جده، سلیل یا سوسن نام همسر علی بن محمد می باشد. روایان می گویند وى کنيزي از اهالى نوبه (واقع در مصر) بود.

امام یازدهم شیعیان، حسن بن علی :

ملیکا، صيقل یا نرجس. گفته می شود او دختر یوشعا پسر قیصر روم بوده است و بازار کنیز فروشان بغداد توسط یکی از یاران امام حسن عسگری به نام بشر بن سليمان كه در خريد و فروش برده نيز سابقه داشت، خریداری شد.

شاید دلیل نپذیرفتن این نصیحت از سوی پیامبر توسط نوادگان وی این باشد که خود پیامبر اسلام هم به این گفته عمل نکرده است. البته مسلمانان برای این ازدواج ها دلایلی چون اقتضای حکومت و پیشرفت اسلام را بیان می کنند.

1 – ام حبيبه، دختر ابوسفيان که نام اصلی وی رمله نام می باشد و به عنوان یکی از همسران پیامبر اسلام پس از خدیجه، به عقد وی در آمده است.

2 – جويريه، او نیز یکی از زنان پیامبر مسلمانان است که می توان با تعریف محمد او را خضراء الدمن نامید. برّه بنت الحارث که نامش پس از ازدواج با محمد توسط وی به جويريه تغییر یافت، دختر خوبروی حارث بن ابوضرار است. حارث بن ابوضرار رئیس قبیله بنی المصطلق، یکی از قبایل یهودی بود.


3 – صفيه، دختر حيى بن اخطب‏ یکی دیگر از زنان محمد می باشد که از نظر تبارشناسی نتیجه ای مطلوب را به نمایش نمی گذارد.

صفیه دختر زیبا روی رییس قبیله بنی نضیر یکی از قبایل یهود بود که پس از تبعید فبیله ایشان توسط محمد به قلعه خیبر پناه می برند و در جنگ خیبر در مقابل محمد ایستادگی می کنند. در این جنگ پدر و همسر صفیه، کنعان ابن ربیع کشته می شوند و پس از خاتمه نبرد صفیه به عقد محمد در می آید.

نکته اساسی:

اگر نوادگان محمد می خواستند به گفته جدشان عمل کنند با توجه به اینکه برخی از همسرانی که نامشان ذکر شد. مادارن امامان بعدی بوده اند و مسلمین معتقدند همه حالات و ابنا بشر از پیش مشخص شده اند، معلوم نبود بر سر  صلاله امامت چه می آمد.

Comments (23)