Posts Tagged قرآن

اوج کرامت زن در قرآن، منظور از سفیه در آیه پنجم سوره نساء کیست ؟

سوره نساء، آیه پنجم:

و لا توتوا السفهاء اموالكم التى جعل اللّه لكم قياما و ارزقوهم فيها و اكسوهم و قولوا لهم قولا معروفا (5)

اموالى كه خدا قوام زندگانى شما را به آن مقرر داشته به تصرف سفيهان مدهيد و از مالتان نفقه و لباس به آنها دهيد و با گفتار خوش آنان را خرسند كنيد. (5)

البته در تفاسیر و تعابیر مختلف این آیه را با توجه به آیه قبل و آیه بعد و …. می سنجند و بسیار آسمان و ریسمان بافته می شود تا ثابت کنند. مراد از سفیه در این آیه زنان نبوده اند و منظور از سفیه در این آیه یتیم نابالغ می باشد.

اما به نظر من منظور سفیه در این آیه زنان بوده اند، چرا که:

1 – بیان شده است که اموال خودتان، (اموالى كه خدا قوام زندگانى شما را به آن مقرر داشته) در صورتیکه اگر منظور اموال یتیمان بود همانند سایر آیات باید بیان می شد، اموال یتیمان پیش از بلوغ اقتصادی. نگاهی هم به آیاتی که در آن عبارت مال یتیم و یا اموال یتمیان آورده شده است. برای فهم معنی درست آیه فوق بیشتر به ما کمک می کند.

سوره نساء، آیه دوم:

و آتوا اليتامى اموالهم و لا تتبد لوا الخبيث بالطيب و لا تاكلوا اموالهم الى اموالكم انه كان حوبا كبيرا (2)

و اموال يتيمان را پس از بلوغ به دست آنها بدهيد و مال بد و نامرغوب خود را به خوب و مرغوب آنها تبديل مكنيد و اموال آنان را به ضميمه مال خود مخوريد كه اين گناهى بس بزرگ است (2)

سوره نساء، آیه چهارم:

و ابتلوا اليتامى حتى اذا بلغوا النكاح فان انستم منهم رشدا فادفعوا اليهم اموالهم و لا تاكلوها اسرافا و بدارا ان يكبرو او من كان غنيا فليستعفف و من كان فقيرا فلياكل بالمعروف فاذا دفعتم اليهم اموالهم فاشهدوا عليهم و كفى باللّه حسيبا (6)

يتيمان را آزمايش نمائيد تا هنگامى كه بالغ شده و تمايل به نكاح پيدا كنند، آنگاه اگر آنها را دانا به درك مصالح زندگانى خود يافتيد اموالشان را به آنها باز دهيد و به اسراف و عجله مال آنها را حيف و ميل مكنيد بدين انديشه كه مبادا كبير شوند و هر كس از اولياى يتيم دار است به كلى از هر قسم تصرف در مال يتيم خوددارى كند و هر كس كه فقير است در مقابل نگهبانى آن مال ، به قدر متعارف ارتزاق كند پس آنگاه كه بالغ شدند و مالشان را رد كرديد هنگام رد مال به آنها بايد گواه گيريد براى حكم ظاهر، ولى در باطن و براى محاسبه خلق كافى است .(6)

سوره نساء، آیه دهم:

ان الذين ياكلون امول اليتمى ظلما انما ياكلون فى بطونهم نارا و سيصلون سعيرا (10)

نان كه مال يتيمان را به ستمگرى مى خورند در حقيقت آنها در شكم خود آتش جهنم فرو مى برند و به زودى به دوزخ در آتش فروزان خواهند افتاد. (10)

سوره انعام، آیه یکصد و پنجاه و دوم:

و لا تقربوا مال اليتيم الا بالتى هى احسن حتى يبلغ اشده و اوفوا الكيل و الميزان بالقسط لا نكلف نفسا الا وسعها و اذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذا قربى و بعهد الله اوفوا ذلكم وصيكم به لعلكم تذكرون (152)

به مال يتيم نزديك مشويد جز به طريقى كه نيكوتر است تا وى به قوت خويش برسد، پيمانه و وزن را به انصاف تمام دهيد ما هيچ كس را مگر به اندازه تواناييش مكلف نمى كنيم چون سخن گوييد دادگر باشيد گر چه عليه خويشاوند و به ضرر او باشد و به پيمان خدا وفا كنيد، اينها است كه خدا شما را بدان سفارش كرده ، باشد كه اندرز گيريد (152)

سوره اسراء، آیه سی و چهارم:

و لا تقربوا مال اليتيم الا بالتّى هى احسن حتّى يبلغ اشدّه و اوفوا بالعهد انّ العهد كان مسولا (34)

به مال يتيم هم نزديك مشويد مگر بنحوى كه تصرف در آن بهتر باشد براى يتيم از تصرف نكردن ، تا به حد رشد برسد، و به عهد خود وفا كنيد، كه از عهدها نيز بازخواست خواهيد شد (34)

2 – چرا باید یک نفر اموال خودش را در تصرف یتیمی که رشد اقتصادی نیافتاده قرار بدهد، حال آنکه در آیه دوم همین سوره (نساء) تاکید شده است که اموال ایتام نابالغ اقتصادی را هم به دست خودشان هم ندهند، چه برسد به اموال غیر.

سوره نساء، آیه دوم:

و آتوا اليتامى اموالهم و لا تتبد لوا الخبيث بالطيب و لا تاكلوا اموالهم الى اموالكم انه كان حوبا كبيرا (2)

و اموال يتيمان را پس از بلوغ به دست آنها بدهيد و مال بد و نامرغوب خود را به خوب و مرغوب آنها تبديل مكنيد و اموال آنان را به ضميمه مال خود مخوريد كه اين گناهى بس بزرگ است (2)

نگاهی به روایاتی در زمینه این آیه:

1 – رَوَى السَّكُونِيُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ الْمَرْأَةُ لَا يُوصَى إِلَيْهَا لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُم‏

من لا يحضره الفقيه، شیخ صدوق، جلد چهارم، صفحه دویست و بیست و ششم

سكونى از امام جعفر بن محمّد، از پدرانش روايت كرده است كه فرمود: اميرالمومنين فرموده است: زن به وصايت انتخاب‏ نمی شود، زيرا خداى عزّ و جلّ می فرمايد: «و اموالتان را بسفيهان مدهيد»

2- وَ فِي خَبَرٍ آخَرَ سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ قَالَ لَا تُؤْتُوهَا شَارِبَ الْخَمْرِ وَ لَا النِّسَاءَ ثُمَّ قَالَ وَ أَيُّ سَفِيهٍ أَسْفَهُ مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ

من لا يحضره الفقيه، شیخ صدوق، جلد چهارم، صفحه دویست و بیست و ششم

و در خبر ديگر از امام باقر از فرمان خداى عزّ و جلّ كه می فرمايد «و اموالتان را به نابخردان مدهيد» پرسيدند، فرمود: آن را به باده ‏خوران و زنان مدهيد. سپس فرمود: و كدامين سفيه از شرابخوار سفيه‏تر است!.

3 – أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ‏ إِنَّ أَوَّلَ مَا مَلَكْتُهُ لَدِينَارَانِ عَلَى عَهْدِ أَبِي وَ كَانَ رَجُلٌ يَشْتَرِي الْأَرْدِيَةَ مِنْ صَنْعَاءَ فَأَرَدْتُ أَنْ أُبْضِعَهُ فَقَالَ أَبِي لَا تُبْضِعْهُ قَالَ فَدَفَعْتُ إِلَيْهِ سِرّاً مِنْ أَبِي فَخَرَجَ الرَّجُلُ فَلَمَّا رَجَعَ بَعَثْتُ إِلَيْهِ رَسُولًا فَقَالَ لَهُ مَا دَفَعَ إِلَيَّ شَيْئاً قَالَ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ إِنَّمَا اسْتَتَرَ ذَلِكَ مِنْ أَبِي فَذَهَبْتُ إِلَيْهِ بِنَفْسِي وَ قُلْتُ الدِّينَارَانِ قَالَ مَا دَفَعْتَ إِلَيَّ شَيْئاً فَأَتَيْتُ أَبِي فَلَمَّا رَآنِي رَفَعَ إِلَيَّ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ مُتَبَسِّماً يَا بُنَيَّ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ أَنْ لَا تَدْفَعْ إِلَيْهِ إِنَّهُ مَنِ ائْتَمَنَ شَارِبَ الْخَمْرِ فَلَيْسَ لَهُ عَلَى اللَّهِ ضَمَانٌ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً فَأَيُّ سَفِيهٍ أَسْفَهُ مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ إِنْ شَهِدَ لَمْ تَجُزْ شَهَادَتُهُ وَ إِنْ شَفَعَ لَمْ يُشَفَّعْ وَ إِنْ خَطَبَ لَمْ يُزَوَّج‏

الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، جلد نخست، صفحه دویست و هفتاد و هشت

امام صادق فرمود: در زمان پدرم دو دينار داشتم. شخصى كه به صنعا مى‏رفت و از آنجا رداء مى ‏آورد، خواستم كه دو دينار را به او بدهم تا براى من نيز ردايى بياور و اما پدرم گفت: دو دينار را به او نده.

حضرت مى‏گويد: ولى من دور از چشم پدرم پول را به او دادم ! و او روانه شد.

وقتى كه برگشت يك نفر را براى گرفتن رداء نزد او فرستادم. در جواب گفته بود كه او چيزى به من نسپرده است. خيال كردم به خاطر اينكه از پدرم مخفى كند اين را گفته است. لذا خودم رفتم و دادن دو دينار را به او يادآورى كردم.

گفت: تو چيزى به من ندادى. و انكار كرد! من نيز نزد پدرم آمدم وقتى كه مرا ديد سرش را بلند كرد و تبسمى نمود و فرمود: مگر نگفتم درهمها را به او نده؟ هر كس به شارب خمر اعتماد كند، از طرف خدا هيچ ضمانتى براى او نيست؛ چون خداوند متعال مى‏فرمايد: لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً

آيا كسى كم ‏خردتر از شارب خمر وجود دارد؟ چون شهادتش قبول نيست و شفاعتش پذيرفته نمى‏شود. و اگر خواستگارى كند به او زن نمى‏دهند.

Comments (1)

جلسه ختم قرآن … الحمدورلله رب العالمین

صبح تو خونه راحت و آروم دراز کشیده بودم رو تخت که فرناز زنگ زد. وقتی توی اون ساعت از روز شماره اش را روی آی دی کالر دیدم، سعی کردم تمام ذهنیات بد و خاطرات دردسرهام را از ذهنم پاک کنم و با نگاهی مثبت به این تماس نگاه کنم. اما فایده ای نداشت. فرناز بی موقع زنگ زده بود و برداشتن گوشی یعنی استقبال از دردسر. دستم را با اکراه بردم سمت گوشی تلفن، اما تا اومدم گوشی را بردارم، صدای زنگ قطع شد. تو دلم خندیدم، بعدشم نفس راحتی کشیدم و گفتم: … بخیر گذشت. اما فایده ای نداشت این را زنگ گوشی موبایلم می گفت که صداش با توجه به اینکه می دونستم کی پشت خطه ترسناک و آرامش به هم زن به نظر می رسید و همزمان این فکر رو به صورت موج توی مغزم می پیچوند که تصمیم با من نیست و باید تن بدم به دردسر.

نخندین به من. بذارین چند تا از خاطراتم را با فرناز براتون بنویسم تا بدونین فرناز چه موجود ناز و دوست داشتنی و فوق العاده دردسر سازی هست.

گوشی را برداشتم بعد از یه خورده جملات نامناسب که قابل گفتن نیست و گله از اینکه چرا می خواستم با جواب ندادن تلفن از سر بازش کنم و انکار من. بی مقدمه گفت: پاشو بیا بریم خونه بی بی.

این یعنی کیش و مات تو حرکت اول.

آب دهنم قورت دادم و گفتم: بی بی، خونه بی بی برای چی ؟ بی بی که الان چند ساله دیگه نذری شب بیست و یکم ماه رمضان را نمیده و به جاش خودش پول نذر را دست مستحقش می رسونه. تازه ما دیروز اونجا بودیم و بردیمش زیارت…. می دونستم فایده ایی نداره فقط می خواستم با این حرفا زودتر فرناز بگه موضوع چیه و اصل مطلب را بگه، تا با یک ذهنیت کامل راهی خونه بی بی بشم.

نه، اشتباه نکنین. من از بی بی بدم نمیاد که هیچ. تازه کلی هم از بی بی خوشم میاد و اونم میگه منو از فرناز که نوه اش باشه بیشتر دوست داره. راست و دروغش گردن خودش. اما، اینجوری زنگ زدن و گفتن فرناز یعنی اینکه باید یه کاری بکنیم که نباید خوشایند و جالب باشه. فرناز تند و سریع و گفت: هیچی دیگه بی بی را دعوت کردن بره جلسه ختم قرآن، اونم که نمی تونه تنها بره و خب تو هم بیا که من تنها نباشم و بعدشم تلفن را قطع کرد.

معنای جملات فرناز این بود. بی بی را دعوت کردن جلسه ختم قرآن و بی بی برای اینکه سختش نباشه و محتاج غریبه ها نشه و مردم را اذیت نکنه از فرناز خواسته همراهش بره تا بهتر و راحتتر بتونه روی پاهای کم توانش راه بره و فرناز هم گفته: باشه بی بی من زنگ می زنم مونا هم بیاد.

بی بی نسبت به سالهای گذشته خیلی کم توان تر شده بود. اینو وقتی فهمیدم که هشت تا پله را چند دقیقه طول کشید تا بالا بره.

دور تا دور اتاق پر بود از خانوم هایی که همشون تقریبن هم سن و سال بی بی بودن و فقط چند نفری توشون پیدا می شد که کم سالتر از بقیه باشن. همه داشتند آروم  و کم صدا سهم خودشون از ختم قرآن را می خوندند و ما آروم و بیصدا رفتیم یه گوشه نشستیم، بی بی از دور با چند تا از خانوم ها که از همسایگان بودند با اشاره سر و دست سلام و احوالپرسی کرد. منم از فرصت استفاده کردم دستم را آروم بردم زیر زانوی فرناز و یک نیشگون محکم ازش گرفتم. رنگش قرمز شد و از ترس بی بی صداشو خورد. زیرزیرکی بهش خندیدم و گفتم: بی حساب.

یه مقدار که گذشت، خانومی که مجلس گردان بود و بعدن فهمیدم بهش میگن » خانوم جلسه » رو به بی بی کرد و بعد سلام و احوالپرسی با بی بی گفت: حاج خانوم خدا خیرت بده که از برکت وجود شما پای دو تا جوون هم به این مجلس باز شد. برای سلامتیشون صلوات بفرستین و جمع یکصدا برای سلامتی ما صلوات فرستادند. بعد اون خانوم که فامیلیش توکلی بود، رو به من کرد و گفت درسته که مجلس زنونه است دخترم، اما موهاتو بپوشون. چون میگین آقا امام زمان به همراه خانوم فاطمه به تمام مجالسی که توش یادی از امام حسین میشه سر میزنن و اگر متوجه بشن حجابی مخدوشه خودشون وارد نمیشن و دم در منتظر خانوم فاطمه میشن که وارد مجلس شدن و این از ادب مهمان نوازی به دوره. بی بی رو به خانوم توکلی گفت: حاج خانوم، شما ببخشین جوونن و بی تجربه، نمیدونن. زیر لب طوری که فقط فرناز بشنوه چند تا بار فرناز کردم و با یک لبخند روسریم را کشیدم جلو و گفتم: من این مطلب را نمی دونستم و عذرخواهی کردم. خانوم توکلی ازم پرسید: قرآن خوندن بلدی ؟ تا اومدم جواب بدم فرناز پرید وسط حرفم و گفت: حاج خانوم دبیرستان که بودیم مونا قاری مدرسه بود و همیشه صبح سر صف مونا قرآن می خوند. بعد رو به من کرد و زبونش را طوری که فقط من ببینم در آورد و آروم گفت: نیشگون میگیری، 2 – 1 من.

بی بی که کنار دستم بود، سر من را بوسید و گفت: تا حالا بهم نگفته بودی. واقعن نمی دونستم چی بگم، نفسم بالا نمی اومد. آروم طوری که انگار از گفتن این موضوع توسط فرناز خجالت کشیدم و دارم شکسته نفسی می کنم، سرم را خم کردم پایین و با دست راست گوشه روسریم را مرتب کردم و گفتم: اون مال دوران دبیرستان بود. من به اندازه خانومهای این جلسه بلد نیستم. من فقط سوره های کوچیک قرآن را می خوندم.

خانوم توکلی رو به من کرد و گفت: الان هم فقط جز سی ام  مونده و سوره های کوچیک قرآن. شما هم یه قرآن را بردار و از سوره نبا بخون.

همانطور که نشسته بودم خم شدم و دستم را دراز کردم که یک قرآن از قرآن های وسط اتاق بردارم که بی بی آستینم را گرفت و کشید و با نگاه معنی داری گفت: مونا، مگه تو وضو داری ؟ …. نمی شد از زیرش در رفت و بهانه آورد، باید می رفتم وضو می گرفتم، از جایی که نشسته بودم پا شدم پا و رو به خانوم صاحبخونه کردم و پرسیدم: کجا می تونم وضو بگیرم ؟ با دستش به سمت چپ راهروی انتهای اتاق اشاره کرد.

پیش خودم تصمیم گرفتم حالا که قراره قرآن بخونم، وضوی کاملی هم بگیرم تا در جمع مسلمانان به شئوناتشون احترام گذاشته باشم و مثل آنها رفتار کرده باشم. با گشودن در سرویس بهداشتی و دستشویی معنای واقعی النظافته من الایمان را احساس کردم. سرویس بهداشتی به شدت زرد و متعفن بود، دستشویی هم دست کمی از اون نداشت. شیر آب را کمی باز کردم تا مبادا بازگشت قطرات آب از اون دستشویی کاملن بهداشتی به سوی من پرتاب بشه، توی اون شرایط سخت و فضای تنگ با هر زحمت و مرراتی که بود وضوی کاملی گرفتم و برگشتم به اتاق نشستم کنار دست بی بی.

و دیدم که بی بی داره جز سی ام قرآن را می خونه. تو دلم گفتم: خوب شد این چند تا سوره آخر را هم بی بی می خونه و ختم ماجرا و من از خوندن، قرآن معاف می شم. برای چند لحظه احساس خوبی داشتم. توی همین افکار بودم که صدای جمع بلند شد. اللهم صل و سلم علی رسول الله و آله الاطهار. بعدشم دعای ختم قرآن. دعا که تموم شد. خانوم توکلی رو به من گفت: حالا که قرآن ختم شد و تموم شد. شما هم برای اینکه از برکت ختم قرآن بی نصیب نمونی و وضوت هم بی اجر نمونه فاتحه الکتاب را بخون تا فردا ما ادامش را از بعد فاتحه الکتاب بخونیم و یه ختم قرآن جدید را تموم کنیم. تو دلم بلند گفتم: آخ جون، چون دیگه حتی نیازی به برداشتن قرآن هم نبود. صدام را صاف کردم و به اجبار به خدای یگانه پناه بردم از شر شیطان بیچاره که نمیدونم چه دشمنیی انسانها باهاش دارن.

و شروع کردم:

بسم الله الرحمن الرحیم ….

الحمد لله رب العالمین …

صدای خنده خانوم های توی جلسه فضای اتاق را شکافت. و خانوم توکلی با قیافه حق به جانب و صدای که نمایی از مهربونی توش بود گفت: می بینید تقصیر همین مدرسه و دانشگاههاست که هیچ چیز به بچه های ما یاد نمیدن.

دخترم الحمدورلله رب العالمین … !

بی بی گفت عیب نداره، دوباره می خونه و با دست روی پای من زد و آروم گفت: پیش میاد، حالا درستش را بخون.

اما من رومو کردم به طرف خانم توکلی و گفتم شما به حروف دقت کنین، اون «واو » و  » ر » را از کجا میارین به الحمد می چسبونین، فرمودند همین دیگه اگه عربی یادتون بدن یا خوب یادتون بدن. اینو نمی گی بعضی حروف و کلمات در عربی جور دیگه ایی خونده میشه !!!

ادامه بحث بی فایده بود. دوباره خوندم.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدورلله رب العالمین ….

قیافه فرناز مارموز که کنار من ریز ریز می خندید تماشایی بود و داشت برام شکلک در می آورد، با دو دست اشاره کرد.

3 – 1

داغون ِ داغون بودم.

رسیدیم خونه بی بی و من فرناز را بردم تو اون یکی اتاق و کمی دق دلیم رو سرش خالی کردم و بعد کلی خندیدیم.

بیرون که اومدم بی بی سجادشو پهن کرده بود رو به قبله و نشسته داشت نماز می خوند. صدای بی بی را به وضوح شنیدم که خوند.

الحمد لله رب العالمین … .

Comments (21)

قرآن به ما می گوید که آیا پیامبر اسلام صاحب معجزه بود یا نه ؟

چند روز پیش لینکی را به بالاترین ارسال کردم با پیشانی نوشت » پخته نشدن ماهی در آتش به برکت فرستادن صلوات توسط ماهی » لینک مربوط به روایتی است از یک ماهی که به واسطه فرستادن صلوات آتش بر بدن او حرام شده است.

بحث های صورت گرفته در زیر لینک و در بخش کامنت های آن باعث شد تا مقداری بیشتر در مورد معجزات منسوب به پیامبر اسلام تجسس کنم.

شق القمر:

شق القمر رویدادی است که مسلمین اعتقاد دارند به وقوع پیوسته و از معجزات پیامبر آنان می باشد. در روایات مختلفی که در زمینه شق القمر ذکر شده است جدای از اختلاف بر سر چگونگی درخواست معجزه و افرادی که در زمان این رویداد حضور داشته اند. راویان در زمینه زمان وقوع این رویداد بر یک زمان معلوم تاکید دارند. این مدت زمان شامل سالهای آغازین بعثت تا اواخر دوران حضور پیامبر اسلام در مکه می باشد و راویان متفقند که شق القمر در طی این سالها به وقوع پیوسته و تنها در مورد سال وقوع آن با یکدیگر اشتراک نظر ندارند.

این مدت زمان که در انتهای آن پیامبر اسلام به مدینه هجرت می کنند به نام سالهای پیش از هجرت شناخته می شود و همانطور که ذکرش رفت راویان معتقدند شق القمر در مکه و در سالهای پیش از هجرت روی داده است.

در روایات مختلف سال وقوع شق القمر را سال اول بعثت، سال پنجم پیش از هجرت و پنج سال پیش از هجرت (سال هشتم پیش از هجرت) ذکر کرده اند.

شرح ماجرای شق القمر به نقل از بحارالانوار:

اين معجزه بنا به درخواست جمعى از سران قريش و مشركان مانند ابوجهل و وليد بن مغيره و عاص بن وائل و ديگران انجام شد، بدين‏ ترتيب كه آنها در يكى از شبها كه تمامى ماه در آسمان بود (ماه کامل) به نزد رسول خدا آمده و گفتند: اگر در ادعاى نبوت خود راستگو و صادق هستى دستور ده اين ماه دو نيم شود!

رسول خدا به آنها گفت: اگر من اينكار را بكنم ايمان خواهيد آورد؟

گفتند: آرى

و آنحضرت از خداى خود درخواست اين معجزه را كرد و ناگهان همگى ديدند كه ماه دو نيم شد بطورى كه كوه‏ حرا را در ميان آن ديدند و سپس ماه به هم آمد و دو نيمه آن به هم‏ چسبيد و همانند اول گرديد.

و رسول خدا دو بار فرمود: « اشهدوا، اشهدوا » يعنى گواه باشيد و بنگريد!

مشركين كه اين منظره را ديدند بجاى آنكه به آنحضرت ‏ايمان آورند گفتند: « سحرنا محمد » محمد ما را جادو كرد، و یا آنكه گفتند: « سحر القمر، سحر القمر » ماه را جادو كرد!

برخى از آنها گفتند: اگر شما را جادو كرده مردم شهرهاى‏ ديگر را كه جادو نكرده! از آنها بپرسيد، و چون از مسافران‏ و مردم شهرهاى ديگر پرسيدند آنها نيز مشاهدات خود را در دو نيم ‏شدن ماه بيان داشتند.

آیاتی در قرآن که گفته می شود مربوط به این واقعه شق القمر می باشد:

آیاتی که از آن برای اثبات قرآنی شق القمر استفاده می شود، مربوط است به سوره قمر و آیات یک الی سه، در این آیات می خوانیم:

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انشَقَّ الْقَمَرُ (1) وَ إِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ (2) وَ كَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاء هُمْ وَ كُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ (3)

قيامت بسيار نزديك شد، و ماه از هم شكافت (1) و اگر معجزه اى را ببينند، روى بگردانند و گويند: جادويى هميشگى است ! (2) و انكار كردند و هواهاى نفسانى خود را پيروى نمودند، در حالى كه هر كارى قرار مي گيرد (3)

بر طبق روایات سوره قمر از سوره های مکی قرآن می باشد و در سال چهارم بعثت که به نام سال واقعیه شناخته می شود نازل شده است.

البته سه تن از راویان و مفسران قرآن حسن و عطا و بلخی گفته ‏اند كه: « انشق‏ » در اينجا به معناى‏ « سينشق‏ » است ‏يعنى بزودى در قيامت ماه دو نيم خواهد شد و اينكه بلفظ ماضى آمده برای تاکید بر این نکته است كه محققن واقع‏ خواهد شد.

معراج:

مسلمانان طبق آیات قرآن به سیر شبانه محمد بن عبدالله پیامبر خود از مسجد الحرام به مسجد الاقصی و عروج جسمانی او از مسجد الاقصی به آسمان اعتقاد دارند و این واقعه را معراج می‌نامند. همچنین در ادیان دیگر نیز وقایع مشابه (عروج به آسمان) گزارش شده است، مانند نبی اشعیا: در یهودیت، رسول پولس در مسیحیت و موبد کرتیر در اعتقادات زرتشتیان.

خلاصه ایی از آنچه که پیامبر اسلام از واقعه معراج تعریف کرده است:

گفته می شود که پيامبر اسلام معراج را از خانه ام هانی (خواهر علی بن ابیطالب) آغاز كرد و با مركبی به نام بُراق به سوى « بيت المقدس » كه آن را مسجد الاقصى نيز مى نامند روانه شد و پس از مدت بسيار كوتاهى در آن نقطه پايين آمد. از نقاط مختلف مسجد و « بيت اللحم » كه زادگاه حضرت مسيح است همچنین از منازل انبياء و آثار و جايگاه آنها ديدن به عمل آورد و در برخى از منازل دو ركعت نماز گذارد.

پس از آن مرحله دوم معراج آغاز می شود و محمد از همان نقطه به سوى آسمانها پرواز می کند، ستارگان و نظام جهان بالا را مشاهده كرده و با ارواح پيامبران و فرشتگان آسمانى سخن می گوید همچنین از مراكز رحمت و عذاب « بهشت و دوزخ » بازديد به عمل می آورد.

پس از آن از همان راهى كه پرواز نموده بود بازمی گردد و در مراجعت نيز در بيت المقدس فرود می آید و راه مكه و وطن خود را پيش می گیرد.

آیاتی در قرآن که گفته می شود مربوط به واقعه معراج می باشد:

آیه ایی که از آن برای اثبات قرآنی معراج استفاده می شود، مربوط است به سوره اسراء آیه یک، در این آیه می خوانیم:

سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (1)

پاك و منزه است خدائي كه بندهاش را در يك شب از مسجد الحرام به مسجد اقصي كه گرداگردش را پر بركت ساختيم برد، تا آيات خود را به او نشان دهيم او شنوا و بيناست (1)

بر طبق روایات سوره اسراء از سوره های مکی قرآن می باشد که در سال یازدهم بعثت که به نام سال سامریه شناخته می شود نازل شده است.

تناقض مشهود در قرآن یا روایت سازی ؟

می خواهم از این به بعد با کمک قرآن نگاهی کنیم به این دو مطلب و ببینیم که آیا روایت سازان با استناد به چند آیه  قرآن شیطنت کرده و معجزه سازی کرده اند و یا اینکه قرآن دارای تناقض است ؟

برای فهم بهتر مطلب با هم نگاهی می کنیم به ترتیب نزول سوره های قرآن و سال نزول سوره های مختلف قرآن:

عدد روبروی هر سوره جایگاه آن سوره در فهرست کنونی قرآن را نشان می هد.

سوره های مکی


– 1
العلق 96
– 2
القلم 68
– 3
المزمل 73
– 4
المدثر 74
– 5
الفاتحه 1
– 6
المسد 111
– 7
التکوير 81
– 8
الاعلي 87
– 9
الليل 92
– 10
الفجر 89
– 11
الضحي 93
– 12
الشرح 94
– 13
العصر 103
– 14
العاديات 100
– 15
الکوثر 108
– 16
التکاثر 102
– 17
الماعون 107
– 18
الکافرون 109
– 19
الفيل 105
– 20
الفلق 113
– 21
الناس 114
– 22
التوحيد 112
– 23
النجم 53
– 24
عبس 80
– 25
القدر 97
– 26
الشمس 91
– 27
البروج 85
– 28
التين 95
– 29
قريش 106
– 30
القارعه 101
– 31
القيامه 75
– 32
الهمزه 104
– 33
المرسلات 77
– 34
ق 50
– 35
البلد 90
– 36
الطارق 86
– 37
القمر 54
– 38
ص 38
– 39
الاعراف 7
– 40
الجن 72
– 41
يس 36
– 42
الفرقان 25
– 43
فاطر 35
– 44
مريم 19
– 45
طه 20
– 46
الواقعه 56
– 47
الشعراء 26
– 48
النمل 27
– 49
القصص 28
– 50
الاسراء 17
– 51
يونس 10
– 52
هود. 11
– 53
يوسف 12
– 54
الحجر 15
– 55
الانعام 6
– 56
الصافات 37
– 57
لقمان 31
– 58
سبا 34
– 59
الزمر 39
– 60
غافر 40
– 61
فصلت 41
– 62
الشوري 42
– 63
الزخرف 43
– 64
الدخان 44
– 65
الجاثيه 45
– 66
الاحقاف 46
– 67
الذاريات 51
– 68
الغاشيه 88
– 69
الکهف 18
– 70
النحل 16
– 71
نوح 71
– 72
ابراهيم 14
– 73
الانبياء 21
– 74
المؤمنون 23
– 75
السجده 32
– 76
الطور 52
– 77
الملک 67
– 78
الحاقه 69
– 79
المعارج 70
– 80
النبا 78
– 81
النازعات 79
– 82
الانفطار 82
– 83
الانشقاق 84
– 84
الروم 30
– 85
العنکبوت 29
– 86
المطففين 83

سوره های مدنی


– 87
البقره 2
– 88
الانفال 8
– 89
آل عمران 3
– 90
الاحزاب 33
– 91
الممتحنه 60
– 92
النساء 4
– 93
الزلزال 99
– 94
الحديد 57
– 95
محمد 47
– 96
الرعد 13
– 97
الرحمان 55
– 98
الانسان 76
– 99
الطلاق 65
– 100
البينه 98
– 101
الحشر 59
– 102
النصر 110
– 103
النور 24
– 104
الحج 22
– 105
المنافقون 63
– 106
المجادله 58
– 107
الحجرات 49
– 108
التحريم 66
– 109
الجمعه 62
– 110
التغابن 64
– 111
الصف61
– 112
الفتح. 48
– 113
المائده 5
– 114
برائت 9

تناقض یا شیطنت ؟

همانطور که در بالا دیدیم سوره های قمر و اسراء که گفته می شود در آن اشاره به شکافته شدن ماه توسط پیامبر اسلام و به معراج رفتن ایشان می کند از سوره های مکی قرآن می باشند.

پس از نزول سوره قمر و اسراء بار ها از پیامبر اسلام درخواست می شود تا معجزه ایی ارائه کند که سند ادعای خود در پیامبری باشد و قرآن هر بار در پاسخ کسانیکه درخواست معجزه کرده اند، به پیامبر ابلاغ می کند که بگو تو فقط بشارت دهنده و بیم دهنده هستی و قدرت و علم معجزه تنها در نزد خداست و … نگاهی می کنیم به این آیات:

سوره اسراء آیه 59:

وَ مَا مَنَعَنَا أَن نُّرْسِلَ بِالآيَاتِ إِلاَّ أَن كَذَّبَ بِهَا الأَوَّلُونَ وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُواْ بِهَا وَمَا نُرْسِلُ بِالآيَاتِ إِلاَّ تَخْوِيفًا (59)


و هيچ چيز، ما را از فرستادن معجزات باز نداشت جز اينكه پيشينيان، آن معجزات را تكذيب كردند و به قوم ثمود ناقه داديم كه معجزه اى روشن بود، ولى به آن ستم كردند و ما معجزات را جز براى هشدار دادن به مردم نمي فرستيم. (59)

در آیه پنجاه و نه سوره اسراء بیان می شود که دلیل آنکه معجزه ایی صورت نمی گیرد اینست که درخواست کنندگان معجزه در زمان پیامبران گذشته، معجزات ارائه شده پس از درخواستشان را تکذیب کرده و معجزه سبب ایمان آوردن آنها نشده است.

بر طبق روایات موجود این سوره از سوره های مکی قرآن می باشد که در سال یازدهم بعثت که به نام سال سامریه شناخته می شود، نازل گردیده است.

جالب است که این آیه پس از آیه یکم همین سوره نازل شده است که حجتی بر معراج پیامبر خوانده می شود.

سوره رعد آیه 7:

وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلآ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ (7)

و كافران مي گويند: چرا از سوى پروردگارش معجزه اى بر او نازل نشده ؟ تو فقط بيم دهنده اى و براى هر قومي هدايت كننده اى است . (7)

سوره رعد آیه27:

وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ (27)

كافران مي گويند: چرا معجزه اى از سوى پروردگارش بر او نازل نشده ؟ بگو: مسلماً خدا هر كس را بخواهد گمراه مي كند و هر كس را كه به سوى او بازگردد، هدايت مي نمايد . (27)

در آیه هفتم و بیست و هفتم سوره رعد آن اشاره به گفتگوی پیامبر با درخواست کنندگان معجزه می شود، در این آیات بیان می شود که رسالت پیامبر تنها بشارت دهنده و بیم دهنده بودن است و هدایت بشر نیاز به معجزه ندارد و خدا هر که را بخواهد هدایت می کند.

بر طبق روایات موجود این سوره از سوره های مکی قرآن می باشد که در سال دوازدهم بعثت که به نام سال نحلیه شناخته می شود، نازل گردیده است.

سوره یونس آیه 20:

وَ يَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلّهِ فَانْتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ (20)

و مي گويند: چرا از سوى پروردگارش معجزه اى بر او نازل نشده ؟ بگو: غيب ويژه خداست، پس به انتظار باشيد كه من هم با شما از منتظرانم. (20)

در آیه بیستم سوره یونس اشاره می شود به گفتگوی پیامبر با درخواست کنندگان معجزه و پیامبر  ارائه معجزه را منوط به اراده خداوند می کند و می گوید: من نیز چون شما از منتظرانم تا وقت معجزه برسد.

بر طبق روایات موجود سوره یونس از سوره های مکی قرآن می باشد که در سال سیزدهم بعثت که به نام سال هودیه شناخته می شود، نازل گردیده است.

سوره انعام آیات 34 الی 37:

وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ وَلَقدْ جَاءكَ مِن نَّبَإِ الْمُرْسَلِينَ (34) وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِيَ نَفَقًا فِي الأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِي السَّمَاء فَتَأْتِيَهُم بِآيَةٍ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ (35) إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (36) وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ قَادِرٌ عَلَى أَن يُنَزِّلٍ آيَةً وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ (37)

مسلماً پيش از تو رسولانى تكذيب شدند و بر تكذيب و آزارى كه ديدند، شكيبايى ورزيدند تا يارى ما به آنان رسيد و سنّت هاى خدا را تغيير دهنده اى نيست. و قطعاً بخشى از سرگذشت پيامبران به تو رسيده است. (34) و اگر روى گرداندن آنان بر تو سنگين و دشوار است، اگر بتوانى نقبى در زمين، يا نردبانى براى راه يافتن در آسمان بجويى تا معجزه اى براى آنان بياوری و اگر خدا مي خواست همه آنان را به راه هدايت گرد مي آورد پس هرگز از بى خبران مباش. (35) فقط كسانى پاسخ مي دهند كه مي شنوند، و خدا مردگان را برمي انگيزد ، آنگه به سوى او بازگردانده مي شوند. (36) و گفتند: چرا معجزه اى از سوى پروردگارش بر او نازل نمي شود ؟ بگو: يقيناً خدا قدرت دارد كه معجزه اى نازل كند، ولى بيشترشان نمي دانند. (37)

سوره انعام آیه 109:

وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِن جَاءتْهُمْ آيَةٌ لَّيُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الآيَاتُ عِندَ اللّهِ وَمَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءتْ لاَ يُؤْمِنُونَ (109)

با سخت ترين سوگندهايشان به خدا سوگند خوردند كه اگر معجزه دلخواهشان براى آنان آيد ، قطعاً به آن ايمان مي آورند ، بگو: معجزات فقط در اختيار خداست، و شما چه مي دانيد حقيقت اين است كه اگر آن معجزه هم بيايد، ايمان نمي آورند. (109)

در آیات بالا که از سوره انعام برگزیده شده اند، دلیل عدم ارائه معجزه از سوی پیامبر ایمان نیاوردن درخواست کنندگان معجزه  به خدا و پیامبر حتی پس از انجام معجزه توسط پیامبر بیان می شود.

بر طبق روایات موجود سوره انعام، از سوره های مکی قرآن می باشد که در سال سیزدهم بعثت که به نام سال هودیه شناخته می شود، و پس از نزول سوره یونس، نازل گردیده است.

سوره بقره آیات 118 و 119:

وَقَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ لَوْلاَ يُكَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ (118) إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلاَ تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ (119)

و كسانى كه نادان و نا آگاهند، گفتند :چرا خدا با ما سخن نمي گويد يا نشانه و معجزه اى براى ما نمي آيد ؟ گذشتگان آنان نيز مانند گفته ايشان را گفتند; دل هايشان شبيه هم است. تحقيقاً ما نشانه ها را براى اهل باور بيان كرده ايم (118) قطعا ما تو را به درستى و راستى، بشارت دهنده و بيم رسان فرستاديم، و تو مسؤولِ دوزخيان نيستى (119)
در این آیات از سوره بقره اشاره به گفتگوی پیامبر با درخواست کنندگان معجزه می شود و با هم بیان می کند که محمد فقط بیم دهنده و بشارت دهنده است.

بر طبق روایات موجود سوره بقره از سوره های مدنی قرآن می باشد که در سال نهم هجرت که به نام سال تبوکیه شناخته می شود، نازل گردیده است.

همانطور که می بینیم. پس از نزول آیه یک از سوره قمر و الاسراء که حجتی بر وجود معجزات شکافته شدن قمر و معراج پیامبر شمرده می شوند. بارها و بارها گفته می شود که پیامبر معجزه ایی نداشته است و تنها بشارت دهنده و بیم دهنده بوده است.

نتیجه گیری:

با توجه به آیات بالا که زمان نزول آنها جملگی پس از معجزاتی که برای محمد ذکر می شود و تائیدی بر نداشتن معجزه از سوی محمد است، باید در نظر گرفت که معجزات ذکر شده تنها کار روایت سازان می باشد، چون اگر این معجزات به واقع رخ داده بود و شکافته شدن ماه و معراج معجزه پیامبر اسلام می بود باید در آیات پس از این معجزات و در پاسخ درخواست کنندگان معجزه آیه ایی نظیر این می آمد:

و به یاد آورید هنگامیکه محمد ماه را به اراده ما از هم شکافت و زمانی را که او را به معراج بردیم و هفت آسمان را نشانش دادیم، نعمتی که به هیچ یک پیامبران پیشین ندادیم، باشد که ایمان بیاورید و رستگار شوید.

حال اگر شکافته شدن ماه و معراج را واقعیت و معجزه پیامبر بدانیم باید قبول کنیم که قرآن دارای تناقض شدید است. زیرا پس از معجزات محمد به کرات می گوید که نداشتن معجزه دلیل بر پیامبر نبودن محمد نیست و کافران اگر معجزه ایی هم آورده شود ایمان نمی آوردند.

دو راه پیش روی مومنین است. یا باید بپذیرند که برای محمد معجزه سازی و روایت سازی شده است و یا اینکه قرآن دارای تناقض شدید است.

Comments (23)