Archive for بزرگ شده ام اما از یادم نرفته

بزرگ شده ام اما از یادم نرفته است یا سخنی با مردم افغان

کودک که بودم، در نخستین برخاست های کودکانه از زمین، صد باره بر زمین فرود می آمدم و هر بار مادرم با نجوایی فرشته وار در گوشم می خواند که » آ   ماشاا… قربونش برم، چیزی نشده بزرگ میشی، یادت میره « راست می گفت بزرگ شدم و یادم رفت.

 اما در همین مدت تا بزرگ شوم بسیار دیگر این جمله راشنیدم و جالب اینکه اکثر آن چیز ها که باید به گاه بزرگسالی فراموش می شدند در خاطرم مانده است. مانده اند تیره، تیره و روشن و سپید.

علت یافته ها و حل شده ها خاطرات سپید، سئوال ها سایه ـ روشن و خاطرات تلخ سیاه که یا بغضی در گلو هستند و یا گره ای نگشوده.

کوتاه سخن آن که می خواهم از پس اگر مجالی باشد و فراغ بالی به گاه وقوع رویداد های مختلف نگاهی کنیم به گذشته به لحظات سپید و یا تکرار کنیم سئوالها در پی جوابهای روشنتر و یا تکرار آنچه که از یاد باید رفته باشد و اکنون سیاه و تلخ و زشت بر جای مانده است.

 اما آنچه باعث آغاز نوشتنی اینچنین شد واکنش سفارت افغانستان به سریال «چارخونه» بود و سخنی با مردم افغان.

هرگز از یاد نخواهم برد و از یاد نبریم که کشور محبوب من به گاه آغازین روزهای دگرگونی اجتماعی و سیاسی خویش و در کشاکش شروع جنگ با همسایه همجوار مرزهای غربی خود پذیرای سیلی از مهاجران افغان بود که به سبب اشغال کشورشان از دیار خود جلای وطن کرده بودند.

کشور محبوب من و مردم مظلوم آن که جور بیگانگان داخلی و خارجی را تحمل می کردند، روی از این خلق آواره نگرداند و سفره گسترد بر روی میهمانان نا خوانده اش از دیار همجوار شرقی.

نگاهی به تاریخ نیز عیان میکند که به گاه ضعف درونی ایران، رسم حسن همجواری را به کناری نهاده و بر این مرزو بوم تاخته اید، اما در این سالیان و به گاه تنگی این آوارگان از وطن رانده را نه به درشتی دیروز راندیم و نه به تنگی امروز خوار داشتیم.

کشوری که خود درگیر هزاران مسئله ریز و درشت بود، باری بر بارش افزوده شد بسیار عظیم که بر این سیاست حاکمان این مرزو بوم حرف بسیار است.

اما مردم این دیار به رغم تمامی این مشکلات سفره گسترانید و بر این خوان شما هرگز اسیر ناسیونالیسم ایرانیان که در خونشان هرگز رنگ و بویی از افراط نگرفته است، نشدید که مصداق آن را بسیار در کشورهای دیگر دیده ایم و این خود بود حتی به گاهی که نمک خورده و نمکدان را شکستید، نگاهی منصفانه بیاندازید به آمار جرائم صورت گرفته توسط اتباع افغان در این دیار.

مطلب دیگر آنکه کشوری که خود درگیر معضل اشتغال بود، بدون دغدغه های جاری سنن بین المللی شما را شریک سفره کار و معاش خویش کرد، گیریم که حکومت پناه تان داد در این گستره جغرافیایی، اگر ایرانیان شما را شریک سهم اشتغال خویش نمی نمودند بر سر این توده مهاجر چه می آمد؟

در سالهای پر تنش و اضطراب جنگ نیز شما از این خوان پر نعمت کم بهره که نبودید هیچ، سهمی به اندازه شهروندان ایرانی دریافت نموده و حتی از نعمت دریافت کالابرگ نیز بهره مند شدید. در کنار ایرانیان سکنی گزیدید و نه در مرزها و کمپ های اسکان موقت و از حق حضور در اجتماع ایرانیان برخوردار شدید و چه حوادثی که آفریده نشد، خوب به یاد دارم که به عنوان یک دختر از این دیار چه هراس ها  که از هموطنان شما نداشتم.

کیست که نداند برخی از هموطنانتان با تکیه بر قانون اشتباه تخفیف در مجازات جرائم انتسابی به اتباع خارجی چه جرمها که مرتکب نشدند و چه حق ها که پایمال نشد و گردانندگان اصلی باندهای قاچاق مواد افیونی به اتکای همین نگرش قانون چه ها نکردند.

نه خود را ناراحت نکنید روی سخن من با شما نیست، روی سخن من با حاکمان این دیار است که با این دانش از حوادث روی داده و تالمات رفته بر مردم دیار خویش چرا این گستره را محدود نکردند و طبق موازین بین المللی رفتار ننمودند؟ و سخنی دیگر با هنرمندان این دیار که چرا پرده ای از این فجایع و ظلمی که بر هموطنانشان رفته است بر نداشتند و هرگز نخواندند حدیثی از این بلا در شام مبتلا؟

سخن آخر همسایگان همجوار شنیده ام که نماینده اتان گفته است که این بازیگر کیست که به جشن استقلال ما دعوت شود، جواد رضویان این بازیگر محجوب و محبوب اگر این هم نبود هر که بود یک ایرانی بود که موی افتاده اش را به کل ملک افغان عوض نکنیم.

نوشتن دیدگاه