Archive for ژوئن, 2008

مشکل همین است …

مشکل همین است. میوپی، نگاهی که از سر دماغ فرا تر نمی رود. همین.

—–

میوپی (Myopia) = نزدیک بینی

Comments (3)

نگاه من به رویداد زنجان یا اگر من بودم چه می کردم

شاتوت یا همان مسعود مشهدی از من دعوت کرده تا در یک بازی وبلاگی با موضوع واقعه زنجان شرکت کنم. به این صورت که خودم را به جای چهار شخصیت محوری این واقعه بگذارم و بگویم اگر به جای آنها بودم، چه می کردم.

1 – وزیر علوم:

برای اینکه تصمیم درستی بگیرم باید ببینم در گذشته چه کرده ام. استادان و دانشجویانی را با موارد کمتر اخلاقی نسبت به این واقعه اخراج کرده ام. وزارتخانه تحت نظر من با شعار رعایت شعائر اسلامی به من واگذار شده. با توجه به این موارد به دلیل رعایت عدل در زمینه این واقعه و موارد گذشته و همچنین اثبات عدم رعایت شعائر اسلامی در وزارتخانه تحت نظرم که شعارم بوده، استعفا می کردم.

2 – معاون دانشجویی دانشگاه زنجان:

گرایش تحصیلی من علوم اسلامی است و پایان نامه ام معراج پیامبر اسلام، استاد دروس اسلامی بوده ام، و همواره دیگران را پند و اندرز می داده ام به رعایت اصول اخلاقی از دیدگاه دین، حالا با توجه به اینکه به هنگام اسارتم در دام نفس و تسلیم شدن در ورطه گناه، رسوا شده ام، چه می توانم بکنم جز اینکه بگویم همه آن حرف ها چرند است و ظاهر  کار و من در باطن چنین نیستم. و یا اینکه باید کنجی را برگزینم و زندگی بر خود حرام کنم. چنان که بر دیگران کرده ام.

3 – دختر دانشجو:

سخت است به جای او بودن، فکر کن دختری هستی که خانواده و فامیلی داری که به شدت با جریانات رابطه دختر و پسر مخالف است و بشنوند تو اخراج شده ایی به همین دلیل، که شاید اصل ارتباط تو در حد قدم زدنی کوتاه با یک پسر باشد. و تو را دیده اند و گزارش شده و مدرک موجود است و شاهد فراوان. از تو تقاضا می شود که آنچه را که شاید با دیگران نیز نکرده ایی انجام دهی تا زنگ رسواییت نواخته نشود. چه خاکی می توانی به سر کنی ؟ یا باید تن به دام دهی. ( که متاسفانه بسیاری می دهند ). و یا اینکه خودت را خلاص کنی. ( متاسفانه این مورد نیز زیاد است ).

به نظرم دختر واقعه زنجان بسیار خوشبخت و خوش عاقبت است که چند نفری پیدا شده اند از او حمایت کنند. چیزی که بسیار کم اتفاق می افتد.

نمی خواهم فکر کنم مورد این دختر اخلاقی نبوده و این دختر به خاطر کمبود نمره به این دام کشانیده شده است. رذالت در این صحنه بسیار بیشتر موج می زند تا صحنه اول. چون این استاد می توانست به جای آن تقاضا از او طلب پول کند و با پول حاصل و توسط کسی که با پول راضی می شود، آتش شهوت خود را فرو نشاند.

من چه می کردم ؟ در صورت نداشتن کسی که بتوانم به او تکیه دهم تا گره از مشکلم باز کند. خودم را خلاص می کردم.

4 – دانشجو یا دانشجویان کل کشور:

فرصتی پیش آمده که می توان با مدرک بر تمام آنچه تا بحال گذشته شورید و فریاد بر کشید. هرگز تا زمانی که وزیر علوم، رئیس دانشگاه زنجان و معاونش استعفا نمی دادند و کار به جایی نمی رسید که باور کنم مجرم واقعه به دست عدالت حتی نیم بند سپرده می شود، از اعتراض پا پس نمی کشیدم.

به رسم بازی های وبلاگی من هم از اشکان، آنی دالتون و سعید (هیلی بیلی) دعوت می کنم که در این بازی شرکت کنند.

گلایه خارج از بحث: من پست شاتوت را کامل ندیدم و فقط اندکی از آن را که در بخش توضیحات لینک در بالاترین آمده بود خواندم و با مراجعه به سایر لینک های مرتبط متوجه شدم جریان چیست. ! خودشان نوشته اند به خاطر سوء تفاهم حذفش کرده اند. همین جا بگویم این رویه درست نیست.

Comments (6)

با تو بازی می کنم

 به خاطرت

در کوچه ی گذران عمر

راهم را کج می کنم

آنقدر که بتوان

بازگشت

به ابتدای کوچه

کودکستان

و در آنجا می بینم

که باید

با تو بازی کرد

لجباز کوچک و نازنین

Comments (8)