Archive for اکتبر, 2007

مشعلی از واژه

خودکار من

بی جوهر است

خشکیده تر از مغز من

آن دم که خواهم گفتن از

یک واژه یا یک نغز، من

پندار من در خامشی

پیوسته تکرار و سکوت

کی آخر آید این شبِ

بی جذبه از سر سکوت

این شب به آخر کی رسد

تا صبح آزادی دمد

مشعل بیار ای واژگان

تا نظم، رویایی رسد

نظمی که از پرده برون

هر ساز ناسوتی کند

آخر رساند کار را

خود، پرده لاهوتی کند

آیم به ساز ای دوستان

گر راه را روشن کنید

نامی اهورایی شوم

گر ملک را ایمن کنید

نوشتن دیدگاه

نامه ای برای احمدی نژاد یا من مقصرم، ما مقصریم، شما مقصرید

با عرض سلام خدمت جناب آقای احمدی نژاد، دوستانم خانم ها و آقایان در سایت بالاترین و خوانندگان این وبلاگ.

امروز پس از گذشت زمانی بیش از دو سال و نیم از مدت دوره ۴ ساله ریاست جمهوری شما نگاهی به گذشته دور و نزدیک و آینده پیش رو و دورتر از چشم انداز کنونی، جز تاسف و نا امیدی بستری را در خیال من نمی نمایاند.

گمان نکن که متاسفم از اینکه شما زمام امور را بدست دارید و بر عرصه می تازید بی تامل و لجام کار از هر سوی که می نگری گسیخته است.

نه تمام تاسف من از خویشتن است، از دوستانم و از کسی که با رای من در دو دوره پیش از شما رئیس جمهور بود و نمایندگانی که دوره ای را نمایندگی خلق کردند با رای من.

تاسف من از نمایندگانی که پاسبان رای من بودند اینست که گاه کنش را منتظر واکنش بودند و زمانی که همه چیز از کف رفت به فکر کنش، که این خود صفحه ای نامطلوب را دیدگان مردم این دیار نشاند.

تاسف من از کسی که رئیس جمهور منتخب با رای من بود اینست که به گاه حمایت از حامیان خویش، سر در لاک سکوت و مصلحت اندیشی فرو برد و به گاه مواجه، مسالمت برگزید و به گاه مصالحه، ضعف نشان داد تا رقیب جری تر شود.

تاسف من از دوستان همفکرم اینست که مادام که ما از پایین فشار آوردیم، چانه ای درخور در آن بالا نزدند و همه همت ما به ثمن بخس به تاراج رفت، خون شهیدمان پایمال شد و افریت وهم و ترس، سر این از مصیبت به سلامت بیرون برد.

تاسف من از یارانم اینست که به جای یاری، در خواهش ها و بغض های فرو خفته دیرین گم شدند و مرا در این برهوت سئوال و آیا و اما رها کردند.

تاسف من از مدیرانی که با واسطه من منتخب شدند اینست که به گاه تشریح و توضیح سیاست ها و دستاوردها، برای خلق منتظر شاهد پیروزی و سعادت، فقط برنامه نوشتند و به عمل بسنده کردند آنچنان که حتی خلق ندانند چه مقدار برایشان اندوخته اند و در این میان شعاری با مظمون پول بر سر سفره و هزاری در جیب این خلق را خام کند و شعارشان نقل محفل ایشان گردد.

تاسف من از خویش است که سرخورده شدم و نیرویم ته کشید برای نیل به مقصود و تکیده و زخم خورده به گوشه ای نشستم خاموش تا سپاه تو با کلام عامیانه قلوب ملت خسته و رنجور را فتح کند، تاسف من از خویش است چرا که چنان ساکت بودم که تو توانستی برای رای عجیبت شاهدی از غیب بتراشی و بر کرسی تکیه زنی.

 آری تاسف من از خویش است.

دوست عزیز و گرامی ام عرفان در سایت بالاترین ضمن درج لینکی با عنوان نامه ای به احمدی نژاد درخواست کرده بود تا در این زمینه جمعی از دوستان بنویسند و من نیز اجابت کردم.

نوشتن دیدگاه

سئوال روز (۳) به راستی چه کسی سنتوری را به بازار سیاه آورد؟

دیروز هنگامیکه که در راه بازگشت به منزل بودم و در ایستگاه مترو جوانکی مرا با صدایی نه چندان بلند به خرید فیلمهای در حال اکران تشویق می کرد، دیدن این صحنه ها دیگر چندان عجیب نیست اما آنچه مرا مبهوت کرد، تشویق وی نسبت به خرید فیلم سنتوری بود، جالب اینکه وی قول کیفیت بالا و به گفته خود آیینه را هم می داد و من مبهوت و پر سئوال فاصله گرفتم و در این اندیشه که چه کسی در پشت این پرده جدید بازی می کند؟ مالکان اثر که از اکران آن نا امید شده اند و یا رقیبانی که طاقت آزمودن عرصه رقابت را مردانه و شرافتمندانه ندارند؟

نوشتن دیدگاه

در گریز از تکرار

منم آن بره چاقی که میان صحرا

میل تکرار چریدن

دگر از من دور است

کاش پیدا شود آن دست نجیبی که مرا

از هماورد تن و این تکرار

به سلامت گذارند به لب جلوه نو

که شوم لقمه قوتی

به تنی فرزانه

تا که قوت کند افزون و نماید ره نو

لیک شاید شوم آن لقمه چربی

که دهان شومی

ز پس بلعیدن 

خود شرارت به توانی تازه

باز انگیزد و بسیار کند

رونق مکتبه بی شرمی

شاید این تن بشود لقمه …

نه

نه چنینم نه سزاست

که ز نو

تن افسرده ز تکرار مرا

باز تکرار دگر

نه خدایا مپسند

نوشتن دیدگاه

من و پدربزرگ و رویت هلال ماه شوال و دغدغه تعیین عید فطر

بیشتر از یک هفته است که پدر بزرگ مهمان خانه ماست. پیر مرد خسته از پایان درو برای استراحت و پیگیری درمان درد کهنه اش به منزل ما آمده است و اندک روزهای باقیمانده از رمضان برای ما با صوت قرآن و آهنگ نماز پدر بزرگ خاطرات رمضان سالهای پیش را یادآور می کند، روزگاری که هنوز اندکی اخلاص مانده بود برای دینمداران و روزه از برای سفره رنگین افطار و سحر و مهمانی های آنچنانی نبود.

در این چند سال و هر چه به پایان رمضان نزدیکتر می شویم، دغدغه دیرینه ای را در ذهنش می یابم از برای ماه رفته و افسوس اینکه شاید باز هم رستگار نشده باشد و بیشتر از آن دغدغه روز آخر را دارد و آغاز ماه شوال را، می گوید: چند سالی است که نمی فهمیم آخر رمضان کی است و اول شوال کی؟

دغدغه اش را به خوبی درک می کنم. ماهی به عبادت و ریاضت و سجده و شکر و در پایان هراس انجام فعل حرام و باد رفتن هر آنچه که شاید توشه شده باشد، بد دغدغه ایست که گفته اند حرام روزه روز عید فطر اکبر تمام حرام هاست.

نمی دانم که چرا این قشر انگشت شمار دینمدار را که هنوز حول ریسمان الهی باب تمسک شان به آیات عظام است چند سالی است که این چنین می آزارند در پایان ماه رمضان و از برای تعیین روز عید.

بیشتر روی سخنم با حاکمان است که ما بر قله های علم و تکنولوژی می بینند، آیا نمی شود بخش کوچکی از آن علم را به کار برد و به هنگام روز آخر و عید را تعیین نمود و این خستگان ایام را از دغدغه ای به این اهمیت به سر انگشت علم رهانید؟

نوشتن دیدگاه

خسته ام

خسته  ام از یار طریقت نمای

گمشده در خواهش تن خود به پای

خسته ام از دور نمای سپهر

خسته ام از آذر و آبان و مهر

خسته ام از باد و جفای خزان

خسته ام از ناکسی همرهان

خسته ام از آتش پنهان به دل

خسته ام از پای به انبوه گل

خسته ام از پیچ و خم زندگی

در عطشش ماندن و این بندگی

خسته ام از این همه بیچارگی

کنج قفس در پی آزادگی

خسته ام از درد بجای سبو

خسته ام از یار قشنگ دو رو

خسته ام از تیرگی روزها

خسته ام از یار و دیار و سما 

خسته ام از هر گذاران بهار

طرف چمن، نوبت گل، جویبار

خسته ام از یاد و حدیث و بهار

باز بمان منتظرش تا هزار

              *****

خسته ام از درد و بلا خسته ام

خسته ام از حجب و حیا خسته ام

خسته ام از زهد و ریا خسته ام

از گذر حادثه ها خسته ام 

خسته ام از این شب تن خسته ام

من بخدا از خود من خسته ام  

خسته ام اکنون ز شما خسته ام

خسته ام اکنون به خدا خسته ام

خسته ام از بی کسی ام خسته ام

از غم بی هم نفسی خسته ام

نوشتن دیدگاه

بالاترین و مخفی ماندن نام ارسال کنندگان لینک

چند روزی است که سیستم بالاترین بر این بنیاد نهاده شده که نام ارسال کنندگان لینک تا ساعات و دقایقی مشخص مستور مانده و پس از آن آشکارا گردد.

دوستانم در بالاترین در این زمینه گفته اند و خواندیم از اصطکاک هایی که فرا روی کاربران پیش می آید و نوشتن بیشتر آن تکرار مکررات است.

دوستانی نیز چاره را در فید سازی دیده اند و به این ره رفته اند و برخی نیز یا از ادامه فعالیت منصرف شده اند و یا سطح فعالیتشان به شدت پایین آمده است.

به نظر من فید سازی و چاره هایی از این دست کار ساز نیست و مدیران بالاترین نیز باید به درخواست های معقول گردن نهند هر چند اکثریت فعلی به گواه نظرسنجی با ایشان نباشد.

من از تمامی کاربران درخواست می کنم برای روشن شدن موافقت یا مخالفت عینی آنها با این پدیده در صفحه پروفایلشان آن را نشان دهند به این طریق:

من با پنهان ماندن نام ارسال کننده لینک موافقم.

من با پنهان ماندن نام ارسال کننده لینک مخالفم.

نوشتن دیدگاه