در باور و خیالم هرگز نرفتی از یاد
ای یادگار خوبی ای نازنین در یاد
در این شب زمانه در این سکوت خانه
وارد شدی به شامم چون روز رفته از یاد
سودای دل نمودی با قطره های اشکت
از من که در غم تو بشکسته ام به نم باد
دانم که دل شکستم از دلبر زمانه
تا رفتی از بر من برگشته بخت این شاد
تار دلم شکسته روزم به شب نشسته
از بی کسی این دل آهم شده چو فریاد
در شور هر ترانه در خلوت شبانه
دارم هزار منظر از لطف تو به هر یاد
آید به یادم آن دم گفتی مرنج از غم
تا من هزارت هستم بر کن شرارش از یاد
آری به مهر بستی عهدی برون ز هستی
روزی که با تو گفتم هر آرزوی در یاد
مهرت نشست بر دل گشتی عزیز محفل
کاش این نمی شدی چون بر کنمدت ز بنیاد
پایم بماند در گل زخمی نشست بر دل
روزی که بر تو کردم ظلمی چنان و بیداد
آری نشاندم از خود یک خاطره به یادت
امید تا تو روزی بسپاریش به یک باد
شوری به دل نشسته امید بر تو بسته
تا اینکه مهر ورزی از غم کنی دل آزاد
فردا که پیشم آیی تا مرحمش نمایی
بینی نمانده از من نه خاطری نه فریاد