آیا علی یادش رفته بوده که پیش از جنگ صفین خبر کشته شدن فرزندش در کربلا را داده است ؟

خبر دادن علی (ع) از شهادت امام حسین (ع)

ابن حجر می‌گوید: جمع فراوانی از محدثان روایت کرده‌اند: روزی علی (ع) که برای جنگ با سپاه معاویه به سوی سرزمین صفین می‌رفت، به سرزمینی که الان قبر امام حسین (ع) در آنجاست، رسید و فرمود: اینجا محل اسبان آنها، اینجا محل بار و اثاثیه آنها، اینجا محل ریختن خون آنان است. جوانمردانی از آل محمد در این سرزمین به شهادت خواهند رسید که آسمان و زمین بر آنها خواهد گریست.

الصواعق المحرقه، ص 114.

جلوگیری علی (ع) از شرکت فرزندش حسن و حسین (ع) در جنگ صفین

اميرالمؤمنين (ع) دو فرزندش را از شركت در معركه‌هاي جنگ صفين منع مي‌كردند. در يكي از روزها اميرالمؤمنين (ع) متوجه شد كه فرزندش امام حسن (ع) خود را آماده شركت در كارزار كرده، بلافاصله فرمود: جلوي اين پسر را بگيريد كه من از آمدن اين دو به ميدان كارزار دريغ دارم، مبادا به خاطر آمدن اين دو به ميدان نسل رسول خدا قطع شود.

.

.

و قال عليه السلام في بعض أيام صفين و قد رأى الحسن عليه السلام يتشرع إلى الحرب املكوا عني هذا الغلام لا يهدني، فإنني أنفس بهذين ( يعني الحسن والحسين عليهما السلام ) على الموت لئلا ينقطع بهما نسل رسول الله صلى الله عليه و آله ( و قوله عليه السلام املكوا عني هذا الغلام من أعلى الكلام و أفصحه )

از سخنان امام علی (ع) این سخن را امام (ع) هنگامی فرمود که در بعضی از روزهای جنگ صفین مشاهده کرد. فرزندش امام حسن (ع) به سوی نبرد به سرعت در حرکت است. آن حضرت فرمود: این جوان را بگیرید و نگاهش دارید، تا (مرگ او) مرا در هم نکوبد. من در مرگ این دو حسن و حسین (ع) بخل می ورزم، نکند با مرگ آنها نسل رسول خدا (ص) قطع گردد.

.

نهج البلاغه، خطبه 207.

.

.

.

آیا علی یادش رفته بوده که پیش از جنگ صفین خبر کشته شدن فرزندش در کربلا را داده است ؟


63 دیدگاه »

  1. Admin گفت

    سرکار خانم “مونا انتظاری” من یک سوال از خدمت شما دارم و یک نظر هم به شما ارائه خواهم داد.
    و اما سوال من:
    - چرا با وجود این همه منابع پاسخگویی به این دسته سوالات، ازقبیل سایت پاسخگو به آدرس
    pasokhgoo.ir
    شما اینگونه سوالات خودتون رو از این سایت ها نمی پرسید تا در نهایت آن ها را به همراه جوابشان در وبلاگ خودتون ثبت کنید؟ (آخه درج این مطالب به این شیوه فقط باعث ایجاد سردرگمی برای شما و بازدیدکنندگان شما می شود)
    و این هم نظر من:
    - ببینید جواب واضح است!
    علی بن ابیطالب(ع)، میدانسته اند که فرزندشان “حسین بن علی(ع)” چگونه به شهادت می رسند، و قطعا اگر واکنشهای بعدی ایشان را به این شکل می بینیم، به خاطر این است که ایشان با اینگونه واکنش ها و گفته هایشان، سعی می کردند که سایرین را از اهمیت مسئله ی وجود خاندان عصمت و طهارت مطلع کنند. (این قضیه را میتوان با نگاهی به مسئله ی حدیث ثقلین، تائید کرد) در حقیقت این واکنش علی بن ابیطالب(ع)، نوعی شیوه ی تعلیم است که رایج ترین آن نیز به شما می رود و همیشه تحت عنوان “تکرار” مطرح می شود. به طوریکه حضرت علی(ع) با این واکنش هایشان اهمیت وجود و حضور “نسل پیامبر” را مطرح می کردند و آن را به دیگران گوشزد می کردند.
    مونا:
    علی بیمناک بوده از کشته شدن فرزندانش و در میان لشگریان خود به وضوح این را بیان کرده است.
    کمی فکر کن شاید دلیل بهتری پیدا کنی

  2. سارا گفت

    ببخشید من یه نگاهی به نهج البلاغه انداختم در خطبه 207 چیزی که شما گفتید نیومده میشه منبع درستش رو ارائه بدید
    مونا:
    شما یک سرچ در زمینه چگونگی توصیه امیرالمونین به عدم شرکت امام حسن در جنگ صفین بکنید. شواهد را می یابید.
    اسکن از خود نهج البلاغه هم برایت گذاشتم دوست من

  3. مونا جان، از نگاه غیر مذهبی هم که به ایندو روایت نگاه می کنم در آنها تناقض نمی بینم. اشکالی که در اینجا هست و شما آنرا به عنوان تناقض عنوان کرده اید در ارزش گذاری خارق العاده ای است که بخصوص شیعه به احادیث داده اند. چیزی که این وسط فراموش می شود اینست که اولا همه اینها روایت انسانی از انسانی دیگر است. روایات مثل نقل قولها بسته به آنکه کی روایت کند تعابیر مختلف به خود می گیرند. دوم آنکه امام علی هم یک انسان بوده با عواطفی انسانی که بعضا با آنچه که “میدانسته” و یا “حس آنالیزش از اوضاع زمانه” به او القا می کرده، منافات داشته. از این زاویه ولو اینکه او قبلا همچه پیش بینی ای هم کرده باشد باز هم طبیعی است که بخواهد هر دو فرزندش را از دست ندهد. چیزی که شیعه گاه (هر جا که به نفعش باشد) فراموش می کند اینست ائمه و پیغمبر هم “انسان” بوده اند با همه نیروها و کاستی های بشری.

    از این زاویه اینگونه به جدل برخاستن نظیر متنی که شما نوشته اید را من سطحی نگری میدانم. امیدوارم که از لحن راست و مستقیم و بی تعارف من ناراحت نشوید و آنرا نشانی از توجه و محبت ببینید. — زنده و شاد باشید.
    مونا:
    راست میگی سارا جان خوب که نگاه می کنم می بینم تناقض ندارد ؟ !!!!
    فکر کن امام اول شیعیان از پیش خودش که از غیب نگفته به او خبری داده شده است. آن هم اینچنین دقیق که اینجا این و اونجا اون.
    آیا امام خداوند را قبول نداشته و خبر غیبی را مصداق روشن نپنداشته اند ؟
    چگونه است که نبی خدا یونس به دمی از یاد بردن خدا عقوبت می شود. اما امام حق به غفلتی چنین عقوبت نمی بیند ؟

  4. parsifa گفت

    سلام دوست عزیز ورد پرسی مطلبتونو خوندم عالی بود من شما رو لینک کردم اگه بهمون افنخار بدین و منو هم لینک کنین ممنونتون میشم http://www.parsifa.wordpress.com
    مونا:
    ممنون
    لینک شما اضافه شد دوست من :)

  5. خب اون موقع بچه نداشتن دیگه. گفته بذار بچه دار که شدین بیاین بجنگین. احتمالا ؟!

  6. سارا گفت

    “شما یک سرچ در زمینه چگونگی توصیه امیرالمونین به عدم شرکت امام حسن در جنگ صفین بکنید. شواهد را می یابید.”
    بنظرم لازم باشه شما منبعتون رو اصلاح کنید! فکر نمی کنید درست نبودن منبع مقاله تون رو زیر سوال می بره؟ مقالات باید اطلاعات درست به ما بدن نه اطلاعات غلط.
    من تا حالا ندیده بودم که از نویسنده مقاله در مورد منبع سوال کنند و بگه برو برگد خودت پیدا کن!!
    مونا:
    باشه برات اسکن گرفتم می ذارمش زیر لینک.
    مقاله ؟

  7. مونا جان اين دختره سارا رها با وجود اينکه ژست هاي غير مذهبي مي گيره چون نيک بنگري عميقا موجودي … افتاده و مذهبيه اين کامنت بالا هم که نوشته پر از خاليه يعني واقعاً اين نفهميده منظور از مطرح کرده اين بحث ها همينه که شيعه براي سخنان بي ارزش اهميت فوق العاده قائله يا اينکه شخصيت هاي زميني رو فرا زميني نشون ميده حالا شما به دل نگير به امامش توهين کردي اونم خواسته جواب بده دنبال منطقه عقلي تو جوابش نگرد. بابک علي پناهي

  8. سپهر گفت

    سلام…ببینم آبجی، یعنی شما واقعا فکر می کردی که علی با کائنات ارتباط داشته و حالا که این تناقض را پیدا کردی پس…
    ای بابا…از اینهمه تناقض بزرگ در متن قران گذشتی به این گیردادی؟
    اولا که دلیلی نداریم که محمد فرستاده خداست چون در غار حرا تنهایی به عبادت مشغول بوده کسی هم صدای جبرئیل و نشنیده…خلاصه خود محمدم مشکوک می زنه به وضوح!
    بعدم گیریم که همه چیز درست بوده…این احادیثی که از هزار سال پیش نقل شده و درست و حسابی هم منبعش معلوم نیست، همیشه هم توسط چهار تا آخوندی که منافعشون در طول تاریخ شیعه حکم می کرده دستکاری شده…اینا اصلا قابل اعتماد نیستند.
    شما آبجی بیخیال شو…اون دادشمونو دیدی چطور توجیه کرد قضیه را که بعله خیلی واضحه و مساله تکراره و …پس این جماعت که دست از حماقتش بر نمی داره…

  9. ناتان گفت

    درود بر مونا عزیزم
    خواستم عرض ادبی کرده باشم.
    :)
    مونا:
    سلام ناتان عزیز :)
    خوش آمدی ;)

  10. xtrementalist گفت

    شیعه ست دیگه…

  11. shamisalwati گفت

    خیلی از روایت ها برای رهبران اسلام ساختگی است.

    اسلام بعد از کشتن عمر از لحاظ سیاسی و کشور گشائی شکست خورد.

    معاویه و یزید یکی از دلایل موفقیت شان وجود اسلام لیبرایست بود که توانستند به دست بگیرد.

    حسن میراٍث خود را فروخت.

    شمر دایی عباس بود.

    من توصیه می کنم که تاریخ طبری را مطالعه کنید

  12. seaboy80 گفت

    منم با سالومه موافقم. خب مونا جان معلومه دیگه، این سوال داشت آخه؟

  13. هیچكی هیچكس گفت

    ما هم لينکيديمد….حال کردی بلينک
    http://hichkihichkas.wordpress.com/
    مونا:
    لینک شدید :)

  14. Admin گفت

    نظر اولی که اینجا داده شده رو من نوشتم.
    *) به سوال اول من که جواب نداده بودین (حالا معلوم نیست که از چه چیزی هراس دارین)
    *) بعد از اینکه بازخورد شما رو راجع به نظر خودم خوندم، با توجه به جواب واضحی که برای این قضیه وجود دارد و نیز اعمال نظر سلیقه های شخصی خودتون -که قصد دارین نظر خودتون رو به خواننده القا کنید و نه اینکه به او آزادی در تصمیم گیری و استقلال فکری بدهید- یاد این ضرب المثل معروف که بارها و بارها توسط دانشمندان جهان گفته شده است، افتادم: “کسی که خواب باشد را می توان بیدار کرد ولی کسی که خودش را به خواب زده باشد، خیر…”
    مونا:
    چقدر این جمله ها شبیه یکی از نظرات دیگر است :) )
    عزیز دلم من خودم دارم می بینم. عقل دارم و فکر می کنم که چه چیزی را سئوال کنم.
    سئوال از چه کسی ؟ مرجعی که در رد هیچکدام از این گفته ها نمی کوشد.
    سراسر وب پر است از ماستمالی بر این تناقضات تو خودت را با آنها مشغول کن.

  15. تکنیک - نویسنده - مترجم - مهندس گفت

    قبل از هر چیز از شما می خواهم که این نوشته را از سر احساس نخوانید:

    نوشته های این وبلاگ را که مطالعه می کنم، میبینم که نویسنده دارد خواسته یا نا خواسته به سمتی حرکت می کند که خواننده ی مطالب خودش را در یک “عمل انجام شده” قرار بدهد. به عبارت دیگر هرگز سعی نمیکند که با احترام گذاشتن به “اندیشه” ی مخاطبان، به آن ها امکان تصمیم گیری و قضاوت بدهد. بلکه سعی می کند تفکر خودش را القا کند و با درست نشان دادن تمام آنچه که دوست دارد، با نظرات مخالف به ستیزه جویی برخیزد. البته در بیان این موارد کمی شک داشتم ولی در این پست نهایی که مورد مطالعه قرار دادم، درستی پیش بینی هایم برایم آشکار شد.
    به عنوان مثال شما می توانید به جواب هایی که برای نظرات خوانندگان ارسال شده است، توجه کنید. نویسنده ی وبلاگ هرگز سعی نمی کند به کسانی که دیدگاه مخالفی نسبت به او دارند، احترام بگذارد. به عنوان مثال در همین پست مشاهده می کنید که جواب سوال کاربری با نام Admin را نمیدهد و یا جواب نظر او را با ادبیات خوبی پاسخ نمی دهد و همچنین برای کاربری با نام “سارا” که در مورد منبع سوال داشته است، جواب قانع کننده و معتبری ارسال نمی کند؛ بلکه سعی در تخریب نظرات مخالف آن ها دارد. (همانطوری که ممکن است برای همین نوشته ی من نیز چنین رفتاری داشته باشد) اما به راستی چرا نویسنده ی وبلاگ چنین بازخوردهایی را برای بعضی از نظرات کاربران ارسال می کند؟ آیا این مسئله به دلیل نوع ادبیات نوشتاری نویسنده است؟ با نگاهی به سایر جواب های نویسنده (جواب هایی که برای نظرات موافق با عقاید نویسنده ارسال شده است) در می یابیم که اینگونه نیست. به عنوان مثال در همین مطلب نهایی، با ارسال جواب برای کاربری به نام “سارا رها” آنچنان او را تائید می کند که در مقایسه ی با پاسخ های ارسالی برای نظرات مخالف خودش، یک اعمال تبعیض آشکار از خود به جای می گذارد.
    در حقیقت نویسنده فقط می گوید: “آنجه من میگویم درست است و هر که با من موافق باشد، شایسته ی احترام است”. در حالیکه این مسئله را شاید بتوان به حساب کم تجربگی، یا شاید مسائل دیگر روحی و روانی نویسنده گذاشت. که در این موارد باید به نویسنده نیز کاملا احترام گذاشته شود، حتی اگر عصبانی باشد، تحت فشار روحی باشد، برداشت های عجولانه داشته باشد، و خلاصه اینکه زمان درستی را برای نویسندگی انتخاب نکرده باشد و نوشته های او تحت شرایط خوبی تولید و انتشار نیافته باشند. البته این حالتی است که نویسنده اشتباه کرده باشد ولی اگر غرض ورزی ای در کار داشته باشد، دیگر نمی توان او را به همان اندازه ی سابق دوست داشت.
    به هر حال امیدوارم روزی شاهد پایان این بی حرمتی به “قلم” و “اندیشه” باشیم.
    سرکار خانم انتظاری؛ با وجود این رفتارهایی که از شما تحلیل کردم، امیدوارم بدانید که دوست دار شما بوده و هستم (وگرنه در حالیکه این روزها مشغله ی زیادی دارم، این قدر با شرح صدر و نگاهی ریز بینانه اقدام به تحلیل مطالب شما نمی کردم). پس امیدوارم بتوانید باور کنید که با تمام وجود و از سر محبت این نوشته را به پایان می رسانم.
    مونا:
    نوشته شما را بدون پاسخ تائید می کنم. تا دیگران هم بخوانند. بسیار مفید است. برای شناخت شما.
    فقط در مورد منبع می گویم.
    شما که می خواهید گفتار مرا رد کنید باید برایش مرجعی بیاورد. من در ذیل مطلب منبع این تناقض را ذکر کرده ام.
    ان مورد که دوستمان اشاره کرده است که مطلب را نیافته است. این گناه من است ؟
    برای اینکه رفع گناه از خود کنم. از منبع اسکن هم گرفتم و بعد از آپلود در پایین مطلب زیر همین پست درج می کنم.

  16. hamed گفت

    بهترين راه براي حل اين نوع موارد که متناقض جلوه مي کنند اينه که بر سيره عملي امام اشراف داشته باشيد.وقتي امام علي، حسن و حسين را براي محافظت از خليفه سوم به خانه اش گسيل مي کنه؛ وقتي امام در يکي از جنگها پرچم رو از محمد حنفيه که عقب نشيني کرده بود مي گيره و به امام حسن مي ده ؛ وقتي امام قسمت پشت زرهش رو مي فروشه چون مرامش اينطور بوده که اصلا به دشمن پشت نمي کرده؛ بنا برين اصل رو بايد بر صحت قسمت اول حرفهاتون گذاشت اگرچه مي شه يک جواب ديگه هم داد. بحث کربلا فقط مربوط به امام حسينه اما در جنگ صفين صحبت از هر دو امام در کنار هم و همزمان، اون هم قبل از به امامت رسيدنه (چون خود حضرت علي زنده بوده)
    مونا:
    :) )
    —–
    جواب که داده بودم.
    چرا فکر می کنی هر دو روایت درست است ؟

  17. يزدان گفت

    متاسفانه يك عده انسان كافر و يا جاهل دور هم جمع شده اند و براي هم ديگه چرنديات مي بافند و همديگر را تحويل مي گيرند. منبع مقاله ضعيفه و نويسنده بي سواد و ضددين مشخصه كه چرت و پرت گفته و بعد هم آن زمان كه امام حسين (ع) در كربلا شهيد شدند جانشين ايشان امام سجاد (ع) وجود داشتند و امامت ادامه پيدا مي كرد. اما در زمان جنگ صفين اگر دو فرزند رسول خدا (ص) شهيد مي شدند امامت ادامه پيدا نمي كرد. جواب بسيار واضح بود و فقط كمي عقل مي خواست. و اما مطلب ديگر در مورد دوست احمقي كه گفبود كسي كه جبرئيل را نديده! اين مطلب درست مانند اينه كه بزني تو گوش اين ابله و وقتي گفت آخ دردم اومد بگي كو درد؟ كسي كه درد را نديده! خدا هدايتتون كنه! همين.
    مونا:
    امام که می دانسته اند فرزندش در صفین کشته نمی شود. نگران چه بوده است ؟

  18. boyestan گفت

    اگه تو مسایل دینی سررشته داری ….قضیه قوم لوط را از نظر یک روشن فکر تفسیر کن.
    مونا:
    سر رشته ندارم. هر چه را که می بینم با نگاه عقل بررسی می کنم و مطرح می کنم.
    از چه نظر دوست دارید بررسی شود ؟

  19. MAS گفت

    بالاخره یکی یه حرف درست حسابی زد
    درسته خوب یادش رفته بود خوب اونم یکی مثل ماست و ممکنه یادش بره
    من موندم وقتی 6% از کل مسلمونا شیعه اند و به خاندان علی ارادت دارند چگونه آن امام همام میتواند به خود اجازه دهد و بگوید آسمان و زمین به حال او خواهند گریست .
    دوست و هم اندیش گرامی از این تضاد ها بسیار است و قرآن خود نیز طلایه دار این تضاد هاست احادیث شان که جای خود دارد . تابو شکستن از اسطوره های پوشالین مذهبی امروز کار من و شماست و بسیار خوشحالم که شما رو هم اندیش میخوانم .

  20. تکنیک - نویسنده - مترجم - مهندس گفت

    وقتی که سوال شده: “از مسائل دینی سر رشته داری؟” گفته ای: “نه، سررشته ای ندارم” — در جواب به “boyestan”
    وقتی که سوال شده: “چرا نمیای سوالات خودت رو از مراجع معتبر پاسخگویی بپرسی، گفته ای: “بپرسم که چه بشود. این ها ماست مالی است.” —— در جواب به “Admin”
    **************************************************
    در شگفتم از آنکه سوال می کند و دنبال جوابش نمیرود و می گوید: “جوابی برای سوال من نیست”
    شاید باید به این ایمان بیاورم که: “کسی که خودش را به خواب بزند، نمیتوان بیدارش کرد”
    متاسفم چون من دیگر علاقه ام به نوشته هایت را بسیار کم رنگ شده می بینم؛
    نکند تصور می کنی که من هیچ سوالی در ذهنم ندارم؟!
    البته که دارم، ولی از راه درست آن وارد می شوم. یعنی از آنکه میداند، سوال می کنم و بعد از آن حق تصمیم گیری را به خودم می دهم و با استقلال فکری ام به جواب خودم می رسم و اگر باز هم قانع نشوم، باز هم دست از تحقیق برنداشته و با شرح صدر به دنبال جواب خود می گردم. نه با شتابزدگی، نه با مطرح کردن یک شبهه در ذهن دیگران (که با این کارم فقط افکار آن ها را متذلذل کنم.)
    مونا:
    دوست من شاید شما از دایره تقلیدکنندگان باشی که تا دیگران نگویند باور نکنی.
    من با معیار عقل خود داوری می کنم. همین دو صحبت متناقض را اگر از دهان کسی دیگر که جایگاهی در دین نداشت بیان می شد. شما یا در روای آن شک می کردید یا در اعادی خود فرد. اما چه می شود کرد که تعصب نمی گذارد که چشم انسان بینا شود.
    سختگیری و تعصب خامی است
    تا جنینی کار خون آشامی است

  21. مونا جان!
    خوشم مياد که با عقل همه چيز رو مي سنجي و خيلي آروم و متين در برابر سخنان کساني که مي خواهند با شانتاژ به تو بباورانند که سخنانت اشتباه است موضع ميگيري و مرتب از عقل نقاد سخن مي گوئي.
    جواب جناب يزدان را که ديدم که چطور گوئي که اتم شکافته است بيشتر پي بردم که چقدر اين مذهب پر است از تناقض و دروغ و تحريف.

  22. يزدان گفت

    خوشم مي آيد كه كفار هميشه در عين بي عقلي خود را عاقل مي پندارند. از حرف غيرمنطقي گوناگون نتيجه مي گيريم كه اگر به مادر كسي توهين كردند و او عصباني شد معلوم مي شود مادرش مشكل دارد !!! تعقل به دور از تعصب نيكو است و تعصب فقط در دوست داشتن نيست در نفرت هم هست.
    مونا:
    یزدان ببین چه کسی از چه چیزی متنفر است. من که دارم جواب شما را آرام و متناسب با کامنت شما می دهم یا شما که پراکنده و توهین آمیز بحث می کنی.

  23. يزدان گفت

    متاسفانه برخي حتي متن سوال و شبهه را نيز نمي خوانند. امام علي (ع) نفرمود به حال من گريه مي كنند، فرمود به حال امام حسين (ع) و يارانش گريه مي كنند و اكنون نيز همين گونه است. وقتي گاندي گاوپرست مي آيد براي امام حسين (ع) سينه مي زند و گريه مي كند و وقتي رودي فولر مسيحي براي امام سينه مي زند، و يا اين همه اقليت مذهبي در كشور كه در محرم مراسم مي گيرند، گوياي واقعيت است. كاش كمي عقل خود را به دور از تعصب به كار مي انداختيم. فقط شيعيان نيستند كه براي امام حسين (ع) گريه مي كنند و در ضمن تعداد شيعيان 25 درصد مسلمانان است و نه شش درصد.
    مونا:
    این موضوع مورد اشاره شما چه ربطی به اساس مطرح سئوال شده دارد ؟
    بگذریم، آیا شرکت گاندی و یا هر کس دیگری دلیل تائید یک فکر یا نظریه است. پس با این روش تو هم باید برایت گاو مقدس باشد چون گاندی در کنار شرکت در عذاداری حسین گاو را هم مقدس می داند. رودی فولر شب هایش را در بار می گذراند، شما شب نشینی در بار را تائید می کنید. اقلیت های دینی خود دین مجزا دارند. شما به دین آنان در می آیید.
    آیا حضور اینان در محافل شما دلیل اثبات اعتقادات شماست. کسانیکه که اگر واقعن قبول داشتند به همین کیش در می آمدند. یعنی اسلام و تشیع آن چنان زبون شده که برای اثبات خود باید عمل کسانی را دلیل بیاورد، خود به ذات آنها را قبول ندارد.

  24. يزدان گفت

    عجيب است بي عقلي كه خود را عاقل مي خواند و مي گويد من همه چيز را با عقل مي سنجم و نمي داند كه مسايل ديني نيز براي خود علمي دارد. مگر كسي نسخه پزشك را با عقل خود مي سنجد؟ اين عين بي عقلي است. بت پرستان در زمان پيامبران نيز همين را مي گفتند و در اوج بي عقلي فكر مي كردند مسايل را دارند با عقل خود مي سنجند!
    مونا:
    یزدان عزیز برای اینکه بهتر متوجه شوی چه گفته ایی مجبور کمی توضیح دهم.
    عقل صفت اکتسابی نیست. عقل را به اعتقاد شما خدا به همه بشر داده است. پس اگر من عقل ندارم نقص آفرینش خدای توست. یقه خدایت را بچسب نه من :)
    دین دراعتقادات شما پدیده مصنوع دست بشر ننیست، پس نیاز به متخصص ندارد. زیرا دین در اعتقادات شما برای شناخت بشر از خود و رهیافت وی به راه سعادت است. اگر هر کدام از گونه های بشری به دلیلی از درک جزیی ترین و کوچکترین موارد آن در بمانند این نقص دین است نه بشر، چون در اعتقادات شما خدای عالم که علمش مطلق است می دانسته است دینش را دارد برای بشر آفریده خود می فرستد و چون بشر را خدا آفریده است. باید دین را به گونه ایی نازل کند که برایش قابل درک باشد. در غیر اینصورت این نقص دین و خطای خداست. ادیان در اعتقادات شما برای سعادت و رستگاری بشریت آمده اند. آیا خدای تو نمی دانسته است که باید دینش را به گونه ایی بفرستد که برای تمام بشریت مفهوم باشد.

  25. پرهام گفت

    امام حسین باید زنده می ماند تادر کربلا بجنگد وشهید شود .پس اگر در در جنگ صفین می جنگید ممکن بود شهید شود (این که حضرت علی خبر واقعه ای کربلا را می دهد یعنی امام حسین تا قبل از کربلا شهید نمی شود) و این که شهید نمی شود این نیست در همه جنگ ها شرکت کند وشهید نشود یعنی باید در بعضی از جنگ ها شرکت نکند تا شهید نشود

    در همان جنگ صفین معاویه با حیله عمر وعاص خلافت را از حضرت علی گرفت و اگر امام حسین وامام حسن در جنگ شرکت می کردن شاید پیروز می شودن و معاویه خلیفه نمی شود که بعد از ان یزید خلیفه شود

    و شایداین که حضرت علی نگران است نسل رسول خدا قطع شود برای این باشد که هنوز
    امام بعدی که حضرت سجاد است به دنیا نیامده (البته درست نمی دانم چون تاریخ دقیق جنگ و تولد امام سجاد را نمی دانم)

    البته علم من وهمه ای ما به قدری نیست که بتوانیم 100% به نظر خود مطمئن باشیم و شاید حرف حضرت علی دلایل دیگری داشت که ما از فهمه آن عاجز هستیم

    و در آخر ما همیشه باید به سخن امامان اطمینان کامل داشته باشیم اصل را بر درست بودن سخن انان به گذاریم
    مونا:
    با فرض شما امام از پیروزی سپاه خود جلوگیری کرد تا بعد ها پسرش به دست یزید کشته شود برای اینکه حرفش ثابت شود و نگویند علی کذاب است.

  26. پرهام گفت

    نه به هیچ وجه این خواست خدا بوده و حضرت علی واسطه ای ان واسطه این که امام حسین زنده به ماند تا واقعه کربلا

    و برای ما خیلی سخت که بدونه اون سطح از علم غیب حضرت علی در مورد این موارد حرف بزنیم
    مونا:
    اینجور که شما بحث می کنی یعنی خدا خود توانایی به سلامت گذراندن حسین از آوردگاه صفین را نداشته است. باید علی دخالت می کرده است تا الهامی که از جانب خدا به او شده است به واقعیت بپیوندد و خدا ضایع نشود.

  27. سپهر گفت

    یزدان من همون ابلهم که گفتم کسی جبرئیل رو ندیده…اگه تو تو گوش من بزنی من دردشو حس می کنم…پس چک وجود داره…جبرئیل رو چطور می شه حس کرد؟؟؟ البته با دردی که مردم ایران پس از 1400 سال سلطه عرب و مزخرفات و خرافات اسلامی کشیده است، راست می گویی جبرئیل هست چون ابلهی مثل من هست که با تو بحث می کنم!!!

  28. سپهر گفت

    یزدان اگه دوست داشتی بحث کنی با ابلهی مثل من (البته نه اینکه تو گوشم بزنی، یا مثل پیشوایان دینت سر از تن من جدا کنی چون به دین تو باور ندارم) اگه می توانی مثل یک انسان متمدن بحث کنی ID خودت رو بذار تا add ات کنم …

  29. hamed گفت

    چرا براي توضيح قبلي من جواب نگذاشته اي؟ ضمنا اگر عقلانيت رو ملاک قرار داده اي، اين ملاک رو بايد براي همه از جمله امامان هم قائل باشي.رفتار امامان هم رفتاري عقلانيه. امام حسين هم وقتي به سمت کربلا حرکت کرد گفت: در خواب به من گفته شده خداوند مي خواهد تو را کشته ببيند. اما همين امام در طول حرکتش به سمت کربلا و محاصره شدنش توسط لشکر حر تا اونجا پيش مي ره که مي گه من از راهي که اومدم بر مي گردم. اما حر قبول نمي کنه. اگه خوب نگاه کنيم احتجاجات و استدلالات امام بخشي از اون زنجيره شکل گيري واقعه کربلاست. بنابرين رفتارهاي عقلاني لازمه يک زندگي مبتني بر علتها و معلولهاست. هر انتخابي در زندگي، سرنوشتي رو رقم ميزنه و آگاهي و جهل شما هم تاثيري تو اصل قضيه نمي گذاره. کسي که تصميم مي گيره خود کشي کنه مگر خود کشي آخر حيات واقعي او بوده؟ طبعا نه چون اگه خودکشي نمي کرد خدا براي ادامه زندگي او برنامه داشت. پس واقعه کربلا منافاتي با حفظ جان توسط امام از بلاهاي سر راه که بر اساس سنت علت و معلول عمل مي کنند نداره. همه انسانها اگه خودکشي کنند واقعا مي ميرند.
    مونا:
    نگاه می کنم. در صورت نیاز به پاسخ، پاسخ می گویم.
    پیش از این هم در پاسخ کامنت دیگری گفته ام.
    چگونه است که یونس با دمی غافل شدن از یاد خدا و تکیه بر ابزار بشری محبوس شکم نهنگ می شود. اما علی با از یاد بردن الهام خداوندی مستوجب هیچ عقوبتی نیست ؟
    من هم مثل شما همین را می گویم. اگر قرار بود حسین با شرکت در صفین کشته شود. پس پیش بینی بعد چگونه ممکن بود به وقوع بپیوندد. جنگ صفین نه، هزار خطر دیگر. مگر حیسن را همواره محافظت کرده بودند تا در کربلا کشته شود. اگز خودکشی می کرد، چه ؟

  30. پرهام گفت

    شما از نظر درک این مفاهیم در درجه بسیار نازلی هستید

    همه ای موجودات از انسان فرشته ها و حیوانات واسطه خدا هستند برای انجام کار خدا چه بدونن وچه ندونن (البته خدا در قران فرمود من برای اداره هر دو عالم به هیچکس نیاز ندارم)
    میکایل واسطه تقسیم روزی است این به این معنی نیست که ((اعوذ بالله)) خدا نا توان است از اینکه روزی را تقسیم کند. میکایل خلق خداست ونبوده خدا ان را خلق کرده (ان الله علی کل شی قدیر )
    مونا:
    این که شما می گویی شرک به خداست.
    وسیله در طول قدرت خداوندی نیست. در عرض ان معنی می یابد. اما شما در این مورد شما علی را طول ارداه ی خداوندی به حساب آورده اید.

  31. ابراهیم گفت

    سپهر جان دلم برایت خیلی می سوزد و برای تو ناراحت هستم ودور نمی بینم پشیمانیت را

  32. پرهام گفت

    و دیگر نمی توانم به این شکل به بحث ادامه بدم اگر روش دیگری دارید پیشنهاد به دهید.
    مونا:
    قابل پیش بینی بود.

  33. ابراهیم گفت

    چرا کامنت من حذف شده
    مونا:
    حذف نشده نگران نباش :)

  34. ابراهیم گفت

    شود آسان ز عشق کاری چند که بود نزد عقل بس دشوار

    البته برای برداشت های غلط .معنی این بیت این نیست که تعقل نکنید و همه چیز را در بست قبول کنید اتفاقا به درجه بالای از تعقل اشاره می کند اگر به فهمید؟؟؟
    مونا:
    بگویید تا ما نیز بدانیم.
    زکات علم آموزش است.

  35. يزدان گفت

    يه بحثي هست كه خداوند همه كارها را از كانال طبيعي اش انجام مي ده و جز در مواقع نياز كار غير طبيعي انجام نمي ده. مثلا مي گن علت قيام و شهادت امام حسين (ع) اين بود كه دين خدا حفظ بشه. حالا خدا نمي تونست دين خودش را بدون كشته شدن امام حسين (ع) حفظ كنه؟ چرا اما كانل طبيعي اش و مصلحت خداوند اين بوده. نه اين كه العياذ بالله خدا بدون كمك امام حسين (ع) نمي تونسته دين خودش را حفظ كنه. بلكه اين نحوه طبيعي و حكمت خداوندي بوده. ما متاسفانه خيلي چيزها را نمي دونيم اما در موردش نظر مي ديم. حضرت علي (ع) نيز امام حسين (ع) را حفظ كرد نه براي اين كه حرف خودش درست از آب دربياد. بلكه براي اين كه خواست الهي محقق بشه.
    مونا:
    خب پس چرا وقتی حضرت یونس رفت دنبال کانال بشری خدا عقوبتش کرد که از یادش غافل شده ؟

  36. يزدان گفت

    اگر قررا بود خداوند همه احكام را در قرآن مي آورد آن هم به همراه دليل كتابي مي شد بيش از 50000 صفحه كه هيچ كس آن را نمي خواند. طبيعي فكر كنيد. در ضمن همه عقل دارند. هم من هم شما. بعضي ها ازش درست استفاده نمي كنن.
    مونا:
    کتاب ناقصی برای هدایت بشر جالب است. نقص در کتاب ارسالی از طرف خدا ؟
    سخنان جالبی از یک متدین می شنوم.
    تا جایی که من شنیده ام تا پیش از این گفته می شد. قرآن کتابیست کامل که علم بشر اندک اندک به مفاهیم آن ره خواهد یافت.
    شما می گویید ناقص است ؟
    شما که گفتی من عقل ندارم یقه خدایت را بچسب. :) )

  37. يزدان گفت

    در مورد شركت گاندي متاسفانه شما متن نوشته ها را درست و كامل نمي خوني. يكي از بچه ها گفته بود كي گفته براي حضرت علي (ع) اين همه آدم گريه مي كنن؟ من گفتم اولا حضرت علي (ع) نفرموده براي خودش فرموده براي فرزندش. ثانيا همين كه مي بينيد اين همه آدم غير شيعه در عزاداري امام حسين (ع) شركت مي كنن يعني حرف حضرت علي (ع) درست بوده. انسان هاي زيادي براي امام حسين (ع) گريه مي كنند. اين دليل درست بودن حرف حضرت در مورد گريه بر فرزندش است و كسي نگفت دليل حقانيت تشيع است!
    مونا:
    گریستن گاندی و رودی فولر اگر چنین کرده باشند. گریستن جهانیست ؟

  38. يزدان گفت

    بنده به كسي توهين نكردم. دوستان را معرفي كردم. در ضمن در مورد كسي كه مي گفت درد را حس مي كنم، وجود قرآن 1400 سال بدون تحريف و وجود تنها يك نسخه از آن نه مانند انجيل و تورات چند نسخه مي تواند حسي باشد بر اين كه جبرئيلي بوده پيامبري بوده خدايي بوده قرآني نازل شده.
    مونا:
    بی عقل خطاب کردن، احمق خطاب کردن، نسبت دادن صفت یاوه گو به نویسنده وبلاگ توهین نیست ؟
    در باب قرآن هم خواهم نوشت.

  39. MAS گفت

    نه گمان کنم که بحث کاملا جدیه
    من اجازه دارم وارد بحث تون بشم ؟ یا بهتره که صبر کنم که در مورد قرآن هم بنویسید بعد .

    راستی دوستی (یزدان) در مورد شیعه نوشته بود و گفته بود غیر شیعیان هم در عزاداری امام حسین گریه میکنندخواستم بگم واقعا ؟؟؟ چون من دوسه موردی که رفته بودم(به دلایل کاری ) دیدم همه ی مردم از برای شام شب گریه میکنند و به سر میزنند البته قبول دارم جمع غیر مسلمانی هم بودند ولی اونا هم برای قیمه آخر شب آمده بودند در کل کسی برای امام حسین گریه نمیکرد البته تا آنجا که من دیدم . گفتم شاید در محله ی شما سنی ها و مسیحی ها هم به مظلومیت حسین ایمان دارند . نه دوست عزیز اگر تکیه های سینه زنی غذا به مردم ندهند مطمئنم عده ی کمی برای عزاداری امام حسین خواهند آمد.
    بحث رو از مسیر خارج نکنم بگذریم. ادامه بدید.
    مونا:
    ورود به بحث نیاز به اجازه ندارد. دوست من. :)
    راجع به قرآن هم خواهم نوشت.
    در مورد عزاداری ها با شما موافقم.

  40. آلان غلام ویسی گفت

    درست که حضرت امام علی (ص) امام بودند. اما پدر هم بودند وازشهادت پسرشون بیم داشتند. دومین مورد هم که به چشم میاد انکه امام حسن (ص)از جنگ واهمه ای نداشتند و همانند امام حسین (ص). شما هم بهترع کمی مطالب اهل حق (تشیع) و اهل باطل (تسنن) رو مطالعه کنی و بعد مطلب بنویسی.
    مونا:
    فرق امامان که مدعی ارتباط با عالم غیب هستند با عوام در همین نکته است. ایشان به واسطه الهام غیبی برایشان آشکار کرده بود که زمان و مکان شهادت فرزندش جایی به جز صفین و نبرد با لشگر معوایه است باید بر همین اساس بدور از که آنچه برای عوام مانند مهر پدر و فرزندی و … مهم شمرده می شود تصمیم گریری کرده و سخن بگویند.
    ایشان چون خودشان پیش بینی کشته شدن حسین در کربلا را کرده بودند، می دانستند برای حسین در صفین اتفاقی نمی افتد. چرا گفتند جلوی حسن و حسین را بگیرید تا کشته نشوند؟
    به الهام خداوندی ایمان نداشتند ؟
    روایت اول دروغ است ؟
    روایت دوم دروغ است ؟
    همه چیز دروغ است ؟

  41. hamed گفت

    در مورد حضرت يونس بنظر مي آد اشتباه کرده ايد. دليل عقوبت او صبر کمش در برابر ناملايمات بخصوص لجاجت قومش بر الحاد و کفر بود. حضرت يونس سريع دست به نفرين زد و قومش رو ترک کرد. بنابرين اون چيزي که شما مي گيد و مي خواهيد در واقعه صفين و عاشورا ازش استفاده کنيد نيست. اين مدل اصرار شما با جوابهايي که داده شده داره جنبه علمي و عقلي خودش رو از دست مي ده و نوعي لجاجت رو تداعي مي کنه. کنار دليل من، دليل يزدان رو هم که مي گذاريم شما ديگه چيزي براي گفتن نداشتيد جز اينکه به حضرت يونس پناه ببريد اون هم مبنايي که هيجکس نمي دونه از کجاست. شايد منظورتون حضرت يوسفه که توصيه مي کنم به تفسير الميزان مراجه کنيد تا ببينيد چطوري اين دليل رو علامه به خوبي رد مي کنه. يادتون باشه اونطور که شما داريد استدلال مي کنيد به زودي به اونجا مي رسيد که اصلا خدا براي چي هستي رو خلق کرد؟مگر به کسي يا چيزي احتياج داشت؟
    مونا:
    اتفاقن مورد علی و یونس شبیه به هم است.
    یونس کم طاقتی کرد و علی هم همچنین در حالیکه هر دو بر الهامات و قدرت خداوند ایمان داشتند.

  42. hamed گفت

    نگفتي کانال بشري حضرت يونس کدام بود؟ ثانيا اين چه ربطي به اصل بحث داشت؟ ثالثا چه شباهتي بين نفرين زود هنگام يک قوم و يک توصيه در مورد فرزند مي بيني؟رابعا لطفا اگه جواب درست حسابي داري بده وگرنه مثل بقيه من هم به اين نتيجه ميرسم که ديگه داري سر کار ميگذاري و نبايد جواب داد.
    مونا:
    بر اساس قصص، یونس نفرین کرد و قومش با مشاهده نشانه های عذاب پشیمان شدند و توبه کردند و خدا آنان را بخشید یونس بازگشت و دید عذاب تحقق نیافته و از خشمگین شد. این یعنی خشم گرفتن و عدم صبر و رفتار درباره افعال خداوندی، یعنی تغییر در رفتار با علم به قدرت و رحمانیت خدا. اوفراموش کرده که خدا جلاد نیست، خداست.
    با نگاه به این دو روایت در می یابیم علی هم فراموش کرد که خدا به او الهام کرده که حسین در کربلا کشته می شود. صبرش تمام شده بود و رفتارش تغییر کرد با اینکه خدا به او الهام کرده که حسین در صفین کشته نمی شود بجا بود او نیز عقوبت می شد.

  43. MAS گفت

    من کماکان منتظرم شما از قرآن بنویسید .
    گفتم اجازه بگیرم که بی ادبی نباشه . همینطور اجای لینک کردن میخواهم که خوب گستاخی میکنیم و بی اجازه لینک میکنیم . :)
    مونا:
    می نویسم به زودی
    محبت کردید :)

  44. hamed گفت

    شما مثل اينکه گزينشي مي خوني. يعني از ميان جوابها مي گردي و اوني که دلت مي خواد رو نمي بيني و اوني که مي خواي رو مي بيني. اولا يادت باشه حضرت يونس يک پيامبره. طبق روايات، هرروايتي که با قران هم خواني نداشت رو بايد به ديوار زد. يعني دروغه. رفتي گشتي و از توي کتاب قصص اون دليل رو پيدا کردي، اما قران هرگز از خشم يک پيامبر نسبت به عذاب نشدن يک قوم صحبت نکرده بلکه از ترک قوم همراه با غضب صحبت کرده.«و ذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه»
    مونا:
    چرا غضب کرده بودند ؟
    اگر دلیل عذاب ترک با خشم پیامبر به خاطر نازل نشدن عذاب نبود چرا بی دلیل عقوبت شدند، چه خدای عادلی ؟!
    اما آیات قران در این زمینه:
    آیات 32 تا 49 در سوره القلم مربوط به داستان یونس
    عَسَى رَبُّنَا أَن يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِّنْهَا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ ﴿32﴾
    اميد است كه پروردگار ما بهتر از آن را به ما عوض دهد زيرا ما به پروردگارمان مشتاقيم (32)
    كَذَلِكَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴿33﴾
    عذاب [دنيا] چنين است و عذاب آخرت اگر مى‏دانستند قطعا بزرگتر خواهد بود (33)
    إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ ﴿34﴾
    براى پرهيزگاران نزد پروردگارشان باغستانهاى پر ناز و نعمت است (34)
    أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ ﴿35﴾
    پس آيا فرمانبرداران را چون بدكاران قرار خواهيم داد (35)
    مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ﴿36﴾
    شما را چه شده چگونه داورى مى‏كنيد (36)
    أَمْ لَكُمْ كِتَابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ ﴿37﴾
    يا شما را كتابى هست كه در آن فرا مى‏گيريد (37)
    إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَمَا تَخَيَّرُونَ ﴿38﴾
    كه هر چه را برمى‏گزينيد براى شما در آن خواهد بود ( 38 )
    أَمْ لَكُمْ أَيْمَانٌ عَلَيْنَا بَالِغَةٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِنَّ لَكُمْ لَمَا تَحْكُمُونَ ﴿39﴾
    يا اينكه شما تا روز قيامت [از ما] سوگندهايى رسا گرفته‏ايد كه هر چه دلتان خواست‏حكم كنيد (39)
    سَلْهُم أَيُّهُم بِذَلِكَ زَعِيمٌ ﴿40﴾
    از آنان بپرس كدامشان ضامن اين [ادعا] يند (40)
    أَمْ لَهُمْ شُرَكَاء فَلْيَأْتُوا بِشُرَكَائِهِمْ إِن كَانُوا صَادِقِينَ ﴿41﴾
    يا شريكانى دارند پس اگر راست مى‏گويند شريكانشان را بياورند (41)
    يَوْمَ يُكْشَفُ عَن سَاقٍ وَيُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ ﴿42﴾
    روزى كه كار زار [و رهايى دشوار] شود و به سجده فرا خوانده شوند و در خود توانايى نيابند (42)
    خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَقَدْ كَانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَهُمْ سَالِمُونَ ﴿43﴾
    ديدگانشان به زير افتاده خوارى آنان را فرو مى‏گيرد در حالى كه [پيش از اين] به سجده دعوت مى‏شدند و تندرست بودند (43)
    فَذَرْنِي وَمَن يُكَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ ﴿44﴾
    پس مرا با كسى كه اين گفتار را تكذيب مى‏كند واگذار به تدريج آنان را به گونه‏اى كه در نيابند [گريبان] خواهيم گرفت (44)
    وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ ﴿45﴾
    و مهلتشان مى‏دهم زيرا تدبير من [سخت] استوار است (45)
    أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُم مِّن مَّغْرَمٍ مُّثْقَلُونَ ﴿46﴾
    آيا از آنان مزدى درخواست مى‏كنى و آنان خود را زير بار تاوان گرانبار مى‏يابند (46)
    أَمْ عِندَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ ﴿47﴾
    يا [علم] غيب پيش آنهاست و آنها مى‏نويسند (47)
    فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ ﴿48﴾
    پس در [امتثال] حكم پروردگارت شكيبايى ورز و مانند همدم ماهى [=يونس] مباش آنگاه كه اندوه زده ندا درداد ( 48 )
    لَوْلَا أَن تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاء وَهُوَ مَذْمُومٌ ﴿49﴾
    اگر لطفى از جانب پروردگارش تدارك [حال] او نمى‏كرد قطعا نكوهش شده بر زمين خشك انداخته مى‏شد (49)
    آیات 96 تا 109 در سوره یونس
    إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿96﴾
    در حقيقت كسانى كه سخن پروردگارت بر آنان تحقق يافته ايمان نمى‏آورند (96)
    وَلَوْ جَاءتْهُمْ كُلُّ آيَةٍ حَتَّى يَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِيمَ ﴿97﴾
    هر چند هر گونه آيتى برايشان بيايد تا وقتى كه عذاب دردناك را ببينند (97)
    فَلَوْلاَ كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْيِ فِي الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ ﴿98﴾
    چرا هيچ شهرى نبود كه [اهل آن] ايمان بياورد و ايمانش به حال آن سود بخشد مگر قوم يونس كه وقتى [در آخرين لحظه] ايمان آوردند عذاب رسوايى را در زندگى دنيا از آنان برطرف كرديم و تا چندى آنان را برخوردار ساختيم ( 98 )
    وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ ﴿99﴾
    و اگر پروردگار تو مى‏خواست قطعا هر كه در زمين است همه آنها يكسر ايمان مى‏آوردند پس آيا تو مردم را ناگزير مى‏كنى كه بگروند (99)
    وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ ﴿100﴾
    و هيچ كس را نرسد كه جز به اذن خدا ايمان بياورد و [خدا] بر كسانى كه نمى انديشند پليدى را قرار مى‏دهد (100)
    قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا تُغْنِي الآيَاتُ وَالنُّذُرُ عَن قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ ﴿101﴾
    بگو بنگريد كه در آسمانها و زمين چيست و[لى] نشانه‏ها و هشدارها گروهى را كه ايمان نمى‏آورند سود نمى‏بخشد (101)
    فَهَلْ يَنتَظِرُونَ إِلاَّ مِثْلَ أَيَّامِ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِهِمْ قُلْ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ﴿102﴾
    پس آيا جز مانند روزهاى كسانى را كه پيش از آنان درگذشتند انتظار مى‏برند بگو انتظار بريد كه من [نيز] با شما از منتظرانم (102)
    ثُمَّ نُنَجِّي رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُواْ كَذَلِكَ حَقًّا عَلَيْنَا نُنجِ الْمُؤْمِنِينَ ﴿103﴾
    سپس فرستادگان خود و كسانى را كه گرويدند مى‏رهانيم زيرا بر ما فريضه است كه مؤمنان را نجات دهيم (103)
    قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي شَكٍّ مِّن دِينِي فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿104﴾
    بگو اى مردم اگر در دين من ترديد داريد پس [بدانيد كه من] كسانى را كه به جاى خدا مى‏پرستيد نمى‏پرستم بلكه خدايى را مى‏پرستم كه جان شما را مى‏ستاند و دستور يافته‏ام كه از مؤمنان باشم (104)
    وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿105﴾
    و [به من دستور داده شده است] كه به دين حنيف روى آور و زنهار از مشركان مباش (105)
    وَلاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَنفَعُكَ وَلاَ يَضُرُّكَ فَإِن فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِّنَ الظَّالِمِينَ ﴿106﴾
    و به جاى خدا چيزى را كه سود و زيانى به تو نمى‏رساند مخوان كه اگر چنين كنى در آن صورت قطعا از جمله ستمكارانى (106)
    وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿107﴾
    و اگر خدا به تو زيانى برساند آن را برطرف‏كننده‏اى جز او نيست و اگر براى تو خيرى بخواهد بخشش او را ردكننده‏اى نيست آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مى‏رساند و او آمرزنده مهربان است (107)
    قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُمُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ ﴿108﴾
    بگو اى مردم حق از جانب پروردگارتان براى شما آمده است پس هر كه هدايت‏يابد به سود خويش هدايت مى‏يابد و هر كه گمراه گردد به زيان خود گمراه مى‏شود و من بر شما نگهبان نيستم ( 108 )
    وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّىَ يَحْكُمَ اللّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ﴿109﴾
    و از آنچه بر تو وحى مى‏شود پيروى كن و شكيبا باش تا خدا [ميان تو و آنان] داورى كند و او بهترين داوران است (109)
    ——–
    ثانبا از کجا مي دوني مطلب مربوط به امام حسين به امام علي الهام شده؟ يادت باشه بسياري از اين مدل اطلاعات از طريق پيامبر به امام گفته شده اونجا که امام از گوشوده شدن درهاي علوم بر او توسط پيامبر صحبت مي کنه، اين قضيه نمونه ديگه اي هم در جنگ نهروان داره که شايد بعدا برات بگم.
    مونا:
    پیامبر از کجا می دانسته آیا از پیش خود آینده را می دانسته، خیر. پس به او هم الهام شده، از طرف کی ؟ خدا. پس باز هم صورت مسئله تغییر نمی کند. !
    ——-
    اما گذشته از همه اين حرفا هنوز جواب قبلي من و يزدان رو که مربوط به نظام علت و معلول و انجام سنتهاي الهي بر اساس مجراي طبيعي خودش رو ندادي و اصلا گويا نديدي. شايد به نفعت نبود ببيني.
    مونا:
    جواب داده ام قبلن برو ببین :)
    ——
    جواب آخريه خيلي نامردي در حق علي بود. کي شده که علي صبرش در مقابل امر خدا تموم بشه؟ کي علي دستور خدا رو فراموش مي کنه اون هم به خاطر فرزند. مگر جنين سقط شده فرزندش نبود اما بخاطر خدا هيچ نگفت. چطور با وجدانت کنار مي ايي که مي گي علي رفتارش تغيير کرد؟آيا چقدر علي رو مي شناسي که اينطور دربارش حرف ميزني؟
    مونا:
    این روایتی که شما به آن اشاره کردید خودش یک بحث جداست. چرا فکر می کنی درست است ؟

  45. hamed گفت

    من برات متاسفم. بيشتر از اينها ازت انتظار داشتم. بشدت تو خاکي مي زني. اصول بحث رو بلد نيستي. ولي جسارتت رو تحسين مي کنم.
    مونا:
    این نظر شماست و محترم :)

  46. آریو گفت

    خرافاتی که به حضرت علی نسبت میدهند در واقع ربطی به دین اسلام نداره. چیزی به اسم انسان معصوم به معنای مورد تصور شیعه وجود نداره. در غدد فوق کلیوی حضرت علی هیچ هورمونی ترشح نمیشده که ایشان رو از گناه کردن دور کنه. در واقع امامان شیعه هرچقدر آدمهای خوبی بودند خودشان زحمت کشیده اند و آنها هم مثل من انسانهای عادی بودند و جز خدا دست کم تا الان هیچ کس از آینده خبر نداشته. حضرت محمد (ص) هم هرچه از این قبیل میدانسته به ایشان وحی میشده که همه با امانت داری کامل در قرآن نوشته شده. در مورد اظهار نظر کسانی که این خرافات ساخته دست بشر رو که ضمیمه دین اسلام شده دلیل ساختگی بودن کل دین میدونند فقط باید بگم بجای این حرفها تلاشتان را بکنید و یک آیه مثل قرآن در وبلاگتان بیاورید. همین!

  47. hamed گفت

    اولا.سعي کردي با ارائه آيات متعدد و پشت سر هم شلوغش کني. هيچکدام از اين آيات بر خشم حضرت يونس از اينکه قومش بخشيده شدند دلالت نمي کنه. يادت باشه حضرت يونس به محض ترک قومش وارد شکم ماهي شد نه بعد از بخشيده شدن قومش و ناراحتي از اين بخشيده شدن (به ادعاي شما).بنا بر اين تعجيل در درخواست عذاب براي قومش اون مشکلات رو براش بوجود آورد.حتي آيه 48 رو که هايلايت کردي رو خوب با دقت نگاه کن، ميبيني ازخشم حضرت يونس نسبت به بخشش قومش صحبت نمي کنه بلکه از بي تابي و تعجيل سخن ميگه. پس باز مي گرديم به همون نقطه اول.بقيه آيات هم که اصلا ربطي به موضوع نداره.
    مونا:
    سوره القلم
    فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ ﴿48﴾
    پس در [امتثال] حكم پروردگارت شكيبايى ورز و مانند همدم ماهى [=يونس] مباش آنگاه كه اندوه زده ندا درداد ( 48 )
    نگفتی اگر یونس خشمگین و مکدر نشده بود چرا عذاب شد ؟
    ——–
    ثانيا.منظور من از اينکه اينها الهام به حضرت علي نبود بلکه اطلاعات داده شده به او بود اينه که اون نگاه غيبي ناشي از وحي و الهام رو که سعي کردي بعنوان پيش فرض در وجود امام تلقي کني و بعد مورد نقيضش رو در واقعه کربلا نشون بدي اصلاح کنم.فرق اين دوتا اينه که در حالت کسب اطلاعات، انسان به شکل استدلالي و عقلاني به سمت جفت و جور کردن اطلاعات واصله و اتفاقات پيش آمده مي ره و دنبال علائمي مي گرده که انطباق اين دو رو با هم نشون بده. پس باز هم عنصر عقلانيت مي آد وسط و دوباره همون بحث مجاري طبيعي سنن الهي.
    مونا:
    چه کنیم ؟
    کدام روایت را قبول کنیم ؟
    امام چگونه دریافتند ؟
    چرا بر الهام خداوندی حال از هر طریق که به ایشان رسیده بو استوار نماندند ؟
    ————-
    اما اون واقعه اي که در جنگ نهروان پيش اومد و وعده اش رو داده بودم. بعد از تموم شدن جنگ امام دستور داد تا ميان کشته هاي دشمن بگردند و ببينند که آيا جنازه اي هست که علامت مشخصه اي به صورت گوشت اضافه در بازو داشته باشه؟ پس از گشتن خيلي زياد بالاخره اون جنازه پيدا شد و پيش امام آوردند. وقتي خوب بررسي کرد و اين علامت رو منطبق ديد با اطلاعات داده شده، اون وقت سجده اي بجاي آورد وگفت :«به خدا به من دروغ گفته نشده». مي بيني که امام چقدر استدلالي پيش مي ره و دنبال علائم مي گرده.بنا بر اين او اين فرض رو هم داشته که نکنه اين جنگ، اوني نباشه که يک چنين فردي که بايد توش باشه،نباشه.(شما رو باهوش تر از اون مي دونستم که اونطوري برداشت کني و يک همچون جوابي بدي)
    مونا:
    یعنی امام تا پس از جنگ مطمئن نبودند که این جنگ درست است و یا خیر ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
    ———
    ثالثا. باز هم گشتم اما جوابي در مورد نظام علت و معلول که يزدان هم يه چيزاي خوبي گفته بود نديدم.لطفا اون يک خط رو که از باب رفع تکليف نوشته بودي جواب حساب نکن. اگه جواب مي دي درست حسابي و منطقي و مبتني بر علم و حساب و کتاب بده. اگه نه همون بهتر که اون يک خط رو هم ننويسي. اون هم جوابي که در واقع باز هم سواله تو يک وادي ديگه.مثل مورد پاييني(رابعا) که الان مي خوني و يک خط توضيح نداده (بخون اصلا توضيح نداده)زود طرح سوال کردي.
    مونا:
    :)
    ———
    رابعا. چرا فکر نکنم اون روايت درست نيست؟ چرا فکر مي کني روايت تو درسته؟(مي بيني؛تو اينجوري استدلال مي کني)
    مونا:
    به این دلایل
    اگر عمر فاطمه سلام الله علیه را شهید کرده بود … ؟ (۱۰ سوالی که بی جواب مانده اند)
    http://khavari.bloghaa.com/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%83%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8/
    ———-
    توصيه آخر. کمي مطالعه ات رو بيشتر کن. در وادي علم اعتراف به ندانستن يا اشتباه يک حسن محسوب مي شه و به همون اندازه جدل هاي عناد آلود، مذموم. قضاوت در مورد افراد رو به اين راحتي نگير.
    مونا:
    دیده فرو بر به گریبان خویش
    :)

  48. hamed گفت

    صحبتهات از حالت منطقي بشدت دور شده. باز هم به جاي جواب دادن، سوال طرح مي کني.از پاسخهاي اصلي طفره مي ري. در مورد جنگ نهروان به جاي درک روح کلام که تطبيق اين جنگ با اطلاعات داده شده است، سوال رو در قالب مشروعيت جنگ که يک بحث کاملا مجزايي هست طرح کردي.
    مونا:
    بحث نهروان را شما به عنوان دلیل ذکر کردید و من سئوالی درباره دلیل شما کردم. آیا این اشتباه است ؟ باید بدون تفکر کلام شما را قبول کنم ؟ آیا شیوه شما قبول گفتار بی تفکر است ؟
    ——–
    در اون آيه که دوباره آوردي، «اندوه زده» با «خشمگين» زمين تا آسمون فرق مي کنه.حتي اگر خشم هم بخواهي ترجمه کني هيچ دلالتي بر خشم از بخشش قوم حضرت يونس نداره بلکه نهايتا خشم از لجاجت قوم بر کفر ورزيدنشونه.
    مونا:
    دلالت بر خشم دارد. پیامبر از نازل نشدن عذاب در بازگشت خود به سوی قومش خشمگین شده بودند. اینکه بیان واضح قرآن را انکار می کنید جای بسی شگفتی است. !
    ——–
    در مورد اون روايت هم ده برابر حديث از همون منابعي که گفته شده مي شه در تاييد اون واقعه، حديث آورد. يکبار ديگه به همون توضيح برگرد، مي بيني حرفهاي ديگه هم بود اما باز هم بقيه حرف رو نديدي و روح کلام رو نگرفتي. به قول معروف در مثل مناقشه نيست. بعني کسي که براي توضيح حرفش مثالي ميزنه نبايد اصل حرفش رو رها کرد و در مورد مثالش شروع به بحث و جدل نمود.
    کلام آخر: مي گويند آدم خواب رو مي شه بيدار کرد اما آدمي رو که خودش رو به خواب زده هرگز نمي شه بيدار کرد.
    والسلام
    مونا:
    این جملاتی را که شما گفتی را در پایان مباحثم با دینداران بسیار شنیده ام و همیشه همه این عزیزان به اینجای بحث که می رسند با این جملات به بحث پایان می دهند.
    همیشه سلام
    همیشه درود
    فکر کن !

  49. sokut گفت

    سوره اعراف آیه 188 :
    بگو که من از غیب خبر ندارم و نمی توانم معجزه کنم.
    این آیه قرآن رو که دیگه دوستان منکر نیستن وقتی پیامبر خدا علم غیب ندارد چطور امامی که شان و جایگاهش از پیامبر خدا بالاتر نیست از غیب سخن می گوید.

  50. مهر کیش گفت

    سرود بردگی
    به یاد اوردم که با زرتشت در کوهستان ها همسفر بودم و بر قله ها اتش افروختم

    و با او پیام خدا را به دشت ها اوردم و در زمین خود به عدل و داد گری نشستم
    به یاد اوردم که گردونه زمین را به طواف افتاب بردم

    وتقویم جهان را با بهار و زمستان همسفر کردم

    و جهان را با جاده ابریشم بهم پیوند زدم و در یونان خواب خدایان را براشفتم

    ودر بابل رهایی اندیشه را از بند ،فرمان دادم

    به یاد اوردم که خدایی داشتم که از او در هراس نبودم و به بردگیش تن ندادم

    و خدای من نیز هرگز مرا به بردگی خود فرا نخواند

    به یاد اوردم که خدایی نیافریدم و بتی نساختم و کسی را به بردگی نگرفتم

    و تنها ،خاک و اب و نور و هوا را که ایه های راستین و همه هستی بود ستودم

    وکتابی داشتم که مرا به روشنایی و پاکی و مهربانی ونیکی دعوت می کرد و

    کم کم به یاد اوردم که درتیسغون دشتی که در انجا کتاب های بسیار در اتش می سوخت

    و در زیر بلند ترین تاق دنیا مردانی شقه می شدند و زنانی می گریستند
    و پسرانی ،پشت ها یشان از تازیانه خونین بود

    و دخترانی ، دست هایشان به شترها بسته بود و خانه ها می سوخت و رودی در ان خون روان بود

    به یاد اوردم که در کاروان اسیران سرگذشتم را در نی لبکی می دمیدم

    و سرودی کهنه را زیر لب زمزمه می کردم و خاک اشنا را بدرود می گفتم

    به یاد اوردم در بازار برده فروشان شام و بغداد قرن ها از سرایی به سرایی

    و از مولایی به مولایی بخشوده شدم

    بیابانهای جزیره العرب را همپای فیروز ابولولو

    پیشاپیش جمازه عبدالرحمان بن عوف بر ریگ های داغ پیمودم

    به یاد اوردم که با شهرزاد قصه گو هزار ویکشب بیدار ماندم

    و با شه بانو در بیابان های ری غریبانه مدفون شدم

    به یاد اوردم که کور و گنگ و عجم در کو چه های مدینه در جستجوی دختران گمشده ام

    هرشب فریاد بی جواب کنیزکان نابالغ را در حجله های خونین زفاف شنیدم

    به یاد اوردم که برای پاسداری از عصمت حرمسراها، اخته شدم

    به یاد اوردم که به شمشیر گردن نهادم و جزیه دادم

    و زمین خود را از فاتحانم به عاریت گرفتم

    و خشم خدای فاتح را بر بردگان فراری دریافتم

    به یاد اوردم که جانشینی خدا را بر زمین در

    نرینگان یک دودمان موروثی کردم و بر سر

    این ایمان ،هزار بار به شهادت رسیدم
    و گذشته را در گوری گمنام و بی نشان به خاک سپردم

    و چون کودکی هزاران ساله در شبی که نخستین پدر خوانده ام به یثرب

    از نو زاده شدم گریخت

    و مادرم که هرگز او را ندیدم و شیرش را ننوشیدم به گذشته پیوست

    و من از پستان شتران و کنیزکان بی فرزند در سلک بردگان خانه زاد بزرگ شدم

    و خاک و اب و نور و هوا را از یاد بردم و به انفال بخشیدم

    و خمس دسترنجم را که از ان من بود به وارثان راستینش

    که فاتحان میهن پیشین من بودند پنهان و اشکار رساندم

    و دریافتم که چندین هزار قرن دیگر مردی موعود برخواهد خاست و به بردگیم پایان خواهد داد و خدای فاتح که هر سال گوسپندانم را به قربانی می برد

    فرشتگانش را به نوازشم خواهد گماشت !

    به یاد اوردم به زبانی که به ان هرگز اندیشه ای نداشتم بیش از هزار سال فاتحان خود را ستودم و سیادتشان را بر خود گواهی دادم و پدران گمراه خود را که از روشنایی و پاکی و مهربانی و نیکی

    سخن گفته بودند ناسزا گفتم به یاد اوردم که کنج قناعت برگزیدم و

    گنج دنیا را به اهلش واگذاشتم و اموختم که از شادی بپرهیزم

    و خیر و شر را استخاره کنم و به سعد و نحس مذعن باشم و از بیماری و مرگ

    یا بخششی به برده ای دیگربرهم

    اموختم که عفو و صبر پیشه سازم و انتقام و ظفر را

    از ان فاتحان خویش بدانم و اینده را از عطسه های فرد و زوج بپرسم

    و پای چپ را پیش از راست بردارم و پاکیزگی را با وجب بسنجم و در جنگ خانگی از محلل یاری جویم و شتر را تنها به پاس انکه مرکوب فاتحان بوده است نفر بخوانم و باور کنم که ماه با اشاره انگشتی دو نیمه شد !

    و اسبی بالدار اسمان ها را شبانه پیمود و چلچلگان خدا بت های مکه را

    از چشم زخم پیلان ابرهه رهانیدند اموختم که

    بنده زادگانم را به نام فاتحان خویش بنامم وگستاخیم را با غلام یا قربان در کنار نامشان جبران کنم

    تنها صادقی که شناختم کذاب بنامم
    رای مردگان به زبانی که هیچ نمی دانند امرزش بخواهم

    و خدا را به زبانی که خود نمی دانم بستایم

    به یاد اوردم که گور اجداد خود را به اب بستم و برای فاتحان و نوادگانشان مقبره های زر اندود

    بپا کردم و در ر ثای انان و اطفال شیر خوارشان بیش از هزار سال گریستم

    و بجای فاتحان مرده در سالروز مرگشان هر ساله در جامه عزابر سینه کوفتم

    و زنجیر بردگی را خود بر پشت خویش نواختم

    به یاد اوردم بیش از هزار سال در مقبره ها بست نشستم و عدالت و ستم را که از فهم من بیرون بود به فتوا دریافتم و ادراک خود را با تقلید و اقتدار جانشین کردم

    به تکلیف شرعی بر حامیان خویش شوریدم و با بیداد تقیه کردم
    شمشیر چنگیز را به سوهان کشیدم و چرخ اسیای نیشابور را با خونم گرداندم

    و به عبرتی جاویدان در جاده ابریشم برجی بلند از استخوان خویش برافراشتم

    و دروازه ها را به روی تیمور گشودم و سلطنتم را به حکم تقدیری که ستارگان خبر

    می دادند به افغان ها بخشیدم

    به یاد اوردم در فتح الفتوح دشمن پا از رکاب رخش برگرفتم

    و لگامش را به دشمنان گرسنه سپردم و به ساربانی شتر ها تن دادم

    و از سر تسلیم با انان به بیع و شرعی نشستم و در این سودا

    رخت رزم از تن کندم و خودم را با د ستارشان و زره ام را با عبایشان و گرزم را با سبحه سد دانه شان معاوضه کردم و کشتزارم را با نهر و چشمه سار به جرعه ای از بهشت موعودشان بخشیدم و در بزم مشان چنگ زدم و دخترکان نورسم را به

    حرم هایشان هدیه بردم

    و با هر طلوع سرود بردگیم را به بانگ بلند وصوت خوش

    بر سر گلدسته هایشان به اقرار تلاوت کردم

    به یاد اوردم

    که ازادگی را در سراب های معجزه گم کردم

    و دستم را از شمشیر برگرفتم و به دعا برداشتم

    و در خانقاه و خرابات عزلت گزیدم و با اشک و اه توشه اخرت انباشتم

    و اندوهم را با اب روان و سنگ صبور بازگفتم و جور ارباب بی مروت دنیا را

    به روز حشر و حسابی موهوم حوالت دادم و مرگ دقیانوس را

    در غارهای میکده به انتظار نشستم و اینک می دانم و اینک می دانم که ایرانیم من

    که از دراز ترین شب قطبی می ایم و روشنایی را با خاطرات کهنه فراموش کرده ام و یارانم اما در خواب ژرف خویش جون صخرهای یخ زده خاموشند و فریاد های من در ها یهوی

    بادهای هرزه گم و گور می شوند.

  51. [...] را مذهبی نمی دانم (هرچند هم که عده‌ای مرا مذهبی عقب مانده تلقی کنند که البته قضاوت کسی در این باره برایم مهم نیست [...]

  52. خواننده گفت

    ماجرا که خیلی واضح است این قصه ها پرداخته شیعه است که چند صد سال بعد تازه یادشان افتاد قصه بسازند. و الا خود علی هم ادعای اتصال به خدا را نداشت و نه هیچ کدام از فرزندانش (بقول شیعه امامان)
    این قصه سر دراز دارد و کسانی که حاظر نیستند تردید کنند بیخود نباید که خودشان را بدردسر بیندازند که راه به جایی ندارد.

    یک نکته جالبتر اگر حوصله داشته باشید دنبالش بروید اینستکه که این علی اقا در جنگ با خوارج، قریب به چهار هزار نفر مسلمان غیر مسلح! را گردن زد و شیعه به همین هم افتخار میکند!

    بدبختی ۸۷ درصد (آمار گرفتند این عدد افرادی است که باور ذهبی دارند) ایرانیان از شیه و سنی این است که از تاریخ اسلامشان خبر ندارند!(-:

  53. abbas گفت

    بابا دست مريزاد داره این پست و کامنت هاش! سوفسطائيان یونانی بايد بیایند اينجا درس پس بدهند با این بحث های جالب موافقین و مخالفين!

  54. من گفت

    آقاي مونا 111111
    مي داني چرا اين طوري نوشته اي؟
    از غربي ها زياد خوشت مي‌آيد.
    مونا:
    کامنت قبلی ات را خواندم گفتی برای گفتن باید شناخت داشت، همین وبلاگ پیش رویت می تواند در شناخت من به شما کمک کند، از آن بهره گرفته ایی ؟ از ادبیات و شعر سر رشته داری ؟ دست کم اشعار زنانه آن به تو ثابت می کند که تجسمت درست نیست. می دانم طبق تعالیم دینیت از زن ها انتظار تفکر و عقلانیت نداری، زیاد تعجب نکن، در این مورد دینت کلن به خطا رفته است :) )

  55. من گفت

    تازه!
    چرا با نام زن وبلاگ ساخته اي؟
    مگر مرديت إشكال دارد؟
    مونا:
    ای مسما به اسم « من » ! میدونی مشکل کجاست ؟ از قدیم گویند کافر همه را به کیش خود پندارد، در وبلاگ پرچم ( وبلاگ من ) شما با یک آی پی و سه نام تا کنون صحبت کرده اید، به نام های حسین، حامد و « من » ! توضیح بیشتری فکر نمی کنم لازم باشد.

  56. حسن گفت

    اولن تمام چیزهایی که در این کتابها نوشته اند صحیح نیست.هدف شما کاملن مشخصه.اگر شما مشکل یا سوال دارید سایت های پاسخ گو زیاده ولی مثل اینکه شما از مطرح کردن چنین مسائلی که درنهایت بیننده نمی تونه جواب صحیح رو پیدا کنه هدف دیگری دنبال کنید.با علی و آل علی در نیافتید.
    مونا:
    به نظر شما کدامیک از این روایات به نظر صحیح نیست ؟
    چرا نمی تواند پاسخ صحیح را پیدا کند، شما خودت به نوعی پاسخ صحیح را دادید. هرگز خودت را دست کم نگیر تا وقتی عقل هست نیازی به پاسخگو نیست بخوان، فکر کن و نتیجه بگیر.
    آن بخش آخر کامنت شما را تندروان و متعصبین تمامی ادیان و مذاهب دنیا می گویند و غیر از آنچه که در قصه ها و روایات آمده من در عالم واقعیت ندیده ام تا بحال کسی از پرسیدن دچار مصیبتی شده باشد. بیخودی می ترسی.

  57. هومن گفت

    اسلام پره از این تناقضات … حداقل من که سعی میکنم با عقلم به یه جایی برسم نمیرسم!
    من وقتی با دوستام تو این موارد بحث میکنم و به چالش میگیرمشون اکثرا با یکی از دو جواب زیر میشم:
    1- ما که نمیتونیم از کاره خدا سر در بیاریم!
    2- من دین رو اون قسمت هایشو که فکر میکنم درسته قبول دارم!
    به نظر من هر دو نفی اسلام به عنوان یک دین کامل هستن!
    مونا:
    درست می فرمایید

  58. امین گفت

    سلام

    شما قصد به چالش کشیدن شیعه رو داری یا دوست داری سوالات ذهن خودت رو پاسخ بدی؟

    بگو تا روشن شه دنبال چی هستی
    مونا:
    شیعه و سنیش فرق نداره
    حتی مسلمان و مسیحی و یهودی و …. هم فرق ندارد
    حتی مهم ادیان هم نیستند
    مهم جهل بشر است به هر صورت که می خواهد باشد
    آخرش هم انگار یادت رفته بگی دستا بالا :) )

  59. مهران گفت

    مطالبی که نوشتین جالب و منطقین. ولی سئوال اینه که آیا به همون اندازه مفید هستن؟؟؟ من واقعا نمی دونم آیا مزخرفات رو به این مردم ثابت کردن مشکلی حل می کنه یا نه؟ شاید اگه یه جوری اسلام رو با دموکراسی آشتی بدیم حتی زورکی بهتر باشه.
    مونا:
    به نظرت آشتی پذیرند ؟

  60. ساسان گفت

    سلام. من اتفاقی از اینجا رد می شدم. نگاهم افتادبه حرفهاتون. راستش واسم جالب بود. منم این روزا درگیر همین چیزام. البته منو مذهبی بارآوردن ولی قبول دارم که خیلی از احادیثمون قلابیه. ولی جدا از تعصب و مذهب، اگه قرار باشه به همه چیز با شک نیگا کنیم دیگه هیچی واسمون آرامش بخش نیس. خیلی ها بودن که عمق مطالب رو نفهمیدن ولی با عمل کردن به اونها یا راه خودشونو پیدا کردن یا رفتن ته دره! دوست دارم باهم بیشتر صحبت کنیم. خصوصا با مونا.

  61. یک ایرانی گفت

    بحث جالبیه. ولی به جایی نخواهد رسید. این رو از تجربه ای که دارم میگم. در نهایت شما هم مثل من به این نتیجه میرسید که کسانی که بخواهند متعصب باشند نمیتوانند حرفهایی که ایمان سستشان را به لرزه می اندازد قبول کنند. دوستانی مثل یزدان (البته با عرض معذرت) از نظر من ایمان ضعیفی دارند. نشانه اش هم فحش هایی است که در اول مطلب داده اند. به محض این که رعشه ای کوچک به پایه های اعتقاداتشان افتاد فورا سعی می کنند عامل آن رعشه را خفه کنند ولی با توجه به اینکه اینجا یک فضای مجازی است ناچارا به بحث!! و گفتن جمله های مثل این رو آورده اند که بروید در مورد اسلام فکر کنید. یعنی ایشان رفته اند و فکر کرده اند و ما ابله های کج فهم و بلکه نفهم فقط از روی شکم حرف میزنیم و تا حالا فکر نکرده ایم.
    نکته جالب در این موضوع این است که اکثر افراد مذهبی ما بدون دلیل و فقط طبق سنت پدرانشان مسلمانند. از همان بچگی هم مدام در گوششان خوانده اند قران بی نقص است. پیامبر معصوم است. امامان معصومند و… من خودم به شخصه هیچ وقت یادم نمی آید در مجلسی کوچکترین بحثی درمورد مطالبی مثل این بشود فقط همیشه به ما گفته اند امام علی آدم خوبی بود به فقرا کمک میکرد با کافرا مبارزه میکرد نصفه شب ها میرفت دم خانه یتیم ها به آنها غذا میداد ! البته من نمیگویم امام علی مثلا این کارها را نکرده. بحث من این است که همیشه از شخصیت های دینی مان تعریف شنیدیم و بعد از 20 سال دیگر چیزی غیر از آن حتی در مخیله مان جا نمیگیرد. مثلا وقتی کسی میخواهد این سوال را مطرح کند که آیا حضرت علی مثلا در فلان جا اشتباه کرده 500 بار اعوذ بالله و ایاذبالله و معاذالله میگوید و صد البته همیشه جوابی برای این سوالها وجود دارد. طرف مقابل که این سوال از او شده که حالا یا معلم ماست یا یک روحانی یا یک بزرگتر همیشه جوابی در آستین دارد. همیشه یک توجیه خوب وجوددارد و این توجیه چیز بی نظیری است. باعث میشود نه پایه های ایمان سوال کننده و نه پایه های ایمان جواب دهنده سست شود. تازه بعدش هم هردو خوشحال و راضی اند و هر دو میتوانند در جواب سوال کننده دیگری توجیهات قبلی و یا حتی جدیدی را بگویند. و این روند مدام تکرار میشود. جالب اینجاست که همانی که از او سوال شده قبلا همین سوال ها را با معاذالله ها از پیشینیانش پرسیده بوده . آخه او هم درست مثل بقیه بزرگ شده است!!
    این روند بارها و بارها در طول تاریخ تکرار شده و همواره به آن افزوره شده است. تا جایی که اینقدر مقام امام علی بالا میرود که در روز تولد ایشان از یک مداح شعری میشنویم که امام علی در یک زمان در چند جا بوده. در خانه فلانی و بهمانی و همزمان در کنار حضرت فاطمه و در همان حال توسط پیامبر در عرش دیده شده آن هم نه یک علی بلکه در هر طبقه از عرش و در هر مقامی یک عدد!! و هیچ کس هم تعجب نمیکند و لب به سخنی باز نمیکند مگر یک بچه 6-7 ساله که از پدرش معصومانه میپرسد بابا یعنی امام علی تو یه لحظه 500 جا بوده؟ پدرش هم یه جوری قضیه را ماستمال میکند. البته اشتباه برداشت نشود من به این کاری ندارم که آیا شعر درست است یا راوی اش مورد اعتماد. بحث سر این است که هزاران نفر که ظاهرا عاقل و بالغند کوچکترین تردیدی در موضوعی نمیکنند که حتی یک بچه به ظاهر بی عقل آن را عجیب میشمارد. چون همه آنها از کوچکی یاد گرفته اند که در مورد موضوعی که در آن از ائمه و یا پیامبر تعریف شده گیر ندهند و هرجور شده خود را گول بزنند و آن را باور کنند. اگر میگویند پیامبر ماه را نصف کرده ، درست است چون اگر بگوییم غلط است همه یه جوری به ما نگاه میکنند و حتی ممکن است با زدن مارک مرتد به ما و با اجازه گرفتن از مرجع تقلید گردن ما را بزنند.
    در این میان افرادی که به هر دلیل (و البته در 99 درصد موارد با حسن نیت و با هدف کسب معرفت و ثواب) سعی میکنند مذهبی باشند این حرف ها را تایید میکنند. مثلا اگر فلان مداح در مجلسی برای به گریه انداختن افراد و با این نیت که با این کار ثواب نصیب خود و دیگران کند مساله ای ساختگی را در مورد وقایع عاشورا میگوید فورا میبینیم که همان مذهبیون هستند که صدای ناله و فغانشان بالا میرود و داد میزنند و سعی میکنند جمله ای در تایید آن حرف بگویند و البته در این بین سر و دست خود را هم بی نصیب نمیگذارند و با این خیال که مشت کوبیدن بر سر باعث کسب معرفت میشود بارها و بارها این عمل را تکرار میکنند.
    البته همه مذهبیون این افراد نیستند. افرادی هم هستند که این کارها را نمیکنند و با دید باز و با تفکر در حوزه مسائل دینی وارد میشوند ولی مشکل اینجاست که تاثیر دسته اول بسیار بیشتر از دسته دوم است. مثلا بچه 7-8 ساله ای را تصور کنید که با دوستانش در شب محرم با هدف کسب ثواب به مجلس فلان مداح میرود. ایا او فردی را نگاه میکند که متفکرانه گوشه ای نشسته و آرام سینه میزند؟ نه مطمئن باشید چیزی که بیشتر از همه توجه او را در آن سن جلب میکند به سر و سینه کوفتن افراد بزرگسالی است که دو ساعت پیش کاملا معقول بوده اند و حالا با صدای بلند فریاد میزنند و مثل ابر بهاری اشک میریزند. او ناخود آگاه یاد میگیرد که در مجلس های عزای امام حسین باید گریه کرد و باید به سر وسینه کوفت. و در آن سن با دوستانش سر اینکه کی بیشتر و محکم تر سینه زده جدل میکنند. و البته این رفتار به همان سن محدود نمیشود. او تا وقتی 90 سالش هم بشود همین رفتار را عینا انجام میدهد. نمونه اش هم کسانی هستند که در مجالس طوری سینه میزنند که وقتی آن ها را نگاه میکنی هر لحظه انتظار داری قبض روح شوند. محدودیت سنی هم ندارند از بچه تا نوجوان و جوان و بزرگسال و پیر از این قشر وجود دارند.
    البته اکثر این ها سطحی است. نشان به آن نشان که 2 دقیقه بعد موقع دادن شام دارند با دوستانشان میگویند و میخندند. انگار نه انگار که چند دقیقه پیش داشته اند از غم امام حسین و فرزندانشان میمرده اند و پیراهنشان را جرواجر میکرده اند.
    دلیل اینکه میگویم ایمان این افراد ضعیف است هم همین است. انها بارها خود را گول زده اند و سعی میکنند دیگران را هم متقاعد کنند که خود را گول بزنند. با این بهانه ها که بروید امام علی را بشناسید و اینکه شما ها سعی در کتمان حقیقت اظهر من الشمس دارید و خود را به خواب زده اید!!
    و البته واقعا معلوم نیست این وسط کی خود را به خواب زده است. ما یا آنها؟؟ دقیقا همین نظری که آنها نسبت به ما دارند، ما هم نسبت به آنها داریم. هر دو طرف همدیگر را متهم به عدم تعقل، بی منطقی، یاوه گویی و … میکنیم.
    در نهایت هم به جایی نخواهیم رسید چون آنهایی که نمیتوانند غیر از چیزهایی که از بچگی شنیده اند را باور کنند صد سال هم با آنها بحث کنید باز هم باور نمیکنند. شما را متهم میکنند به کج فهمی، نفهمی، ارتداد، غرب گرایی، نوکر آمریکا و اسراییل بودن و در نهایت عوضی بودن، پست بودن، خاک بر سر بودن و… و برایتان اظهار تاسف میکنند و دعا میکنند که به راه راست (یعنی راهی که آنها در آن هستند) هدایت شوید.
    این دقیقا سیری است که این عزیزان طی میکنند که البته من چند باری روند تکامل این سیر را به چشم دیده ام و از سر گذرانده ام و متهم شده ام به همانهایی که در بالا اشاره کردم. روند تکامل این موضوع را میتوانید در کامنت های بالا هم به طور نه چندان محسوسی ببینید.
    در کل اینکه سالهاست مغز ما شست وشو داده شده و با خرافات طوری پر شده که اصل دین کاملا نابود شده و از بین رفته است. ببینید کسانی که با شایع شدن اینکه فلان چیز مقدس است (مثلا مکانی که رهبر آنجا میشیند یا چاه جمکران) خود را به آن مکان میمالند تا کمی از آن قدسیت به آنها بچسبد ! و همچنین بازار داغ داغ دعانویس ها و رمالها. همه اینها نتیجه ایمان سست و بی پایه و همان گول زدنهاست که عرض کردم. البته نقش پر رنگ بعضی روحانیان هم در این زمینه کاملا مشهود است. قدرتی که از راه دین به بعضی روحانیون میرسد اکثرشان را میفریبد. آنها در ظاهر پاک و بی ریا هستند و خود را پایین ترین و گناهکارترین افراد میخوانند ولی چیزی که در فکرشان میگذرد مهم است. همان چیزی که در فکر افراد مجلس برو و پا منبری میگذرد. بزرگترین خطری که یک دیندار را تهدید میکند این است که به مجلس دعا و … برود و بعد که در خیابان راه میرود در فکرش برای مردم و گمراهی افراد جامعه و به خصوص جوانان نچ نچ کند. به مرور او خود را بالاتر و برتر از دیگران میبیند چون معتقد است هر روز با خواندن فلان دعا و رفتن پای منبر بهمان کس دارد خودش را به خدا نزدیک میکند در حالی که جوانهای دیگر وقت خود را با عیاشی میگذرانند. و اتفاقا بعد از مدتی بدون اینکه خودش آگاه باشد خودش را بالاتر از افراد جامعه میبیند و برای هدایت آنها ممکن است حتی برنامه هایی بچیند. و این جاست که باید بگوییم خدا عاقبت آن جامعه را به خیر کند. جامعه ای که حاکمانش که اتفاقا اکثرشان روحانی اند به دنبال به بهشت فرستادن مردم می افتند و همان مذهبی ها پشتیبانانش میشوند. مواظب باشید. هیچ خطری بزرگتر از این نیست … البته تاریخ همیشه تکرار میشود. در قرون وسطی در اروپا و حالا در ایران. به دور و برتان نگاه کنید آیا ما در قرون وسطی نیستیم؟؟؟

  62. علی گفت

    من نمی دونم این عقل ما کی به کار می یاد.
    علی اگه پیش بینی می کرد که اصلا به جنگ صفین نمی رفت/ چه اینکه قبل از صفین وضعش بهتر بود لا اقل خوارج باش بودن(و احتیاجی به کشته شدن 25000 نفر از یاران خودش و 45000 از شامی ها نبود)بعد از این جنگ هم می دونیم وضعیتش تو قلمرو خودش به هم ریخت.
    بعد از ضربت خوردن هم خودش از فرداش خبر نداشت و گفت:” اگه زنده موندم خودم با ابن ملجم میدونم و اگه مردم با یه ضربه بکشیدش”
    حالا در طول تاریخ از نادونی مردم سوء استفاده می کردن و قصه می ساختند که علی کربلا را پیش بینی کرده بود.
    و جالبه امروزه هم با این همه منابع دم دست یک سری از روی تعصب خشک هر چیزی را باید یه جوری توجیح کنند.

  63. golshekar گفت

    دوست عزیز نظر من اینه که به جای جزئیات وارد مباحث کلی تری بشیم. اساسا ادیان چقدر قابل اعتنا هستن؟

RSS feed for comments on this post · آدرس دنبالک

یک نظر بنویسید