ای آمده از راه تو بنشین به کنارم
بنشین که هزاران گله از هر گله دارم
از راه بیا و بنشین بر دل شیدا
کز راه دراز و دل سوزان گله دارم
بنشین و بگو از غم ایام هزاره
من از غم و ایام و هزاران گله دارم
چون مست شدی دیده بگردان به خرابات
از مستی این دور خرابان گله دارم
بر دیده گرایان نظری کن به فصاحت
از اشک غم و دیده گریان گله دارم
حیران مشو از زردی هر پیکر تب دار
از زردی این پیکر نالان گله دارم
دیگر نکنم یاد بهار و چمن و جوی
از هر چمن بی ثمن و یاد پریشان گله دارم
هر سو فکنی دیده ببینی که عطش هست
از هر عطش و دیده و این زخم گدازان گله دارم
بینی تو به شب خلوت و شیدایی و صد شور
من از شب بی خلوت و شیدایی و بی جان گله دارم
shamisalwati گفت
جذاب است ، زیباست . خسته نباشی
سیروس گفت
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردي ؟از کجا وز که خبر آوردي ؟ خوش خبر باشي ، اما ،اما گرد بام و در من بي ثمر مي گردي انتظار خبري نيست مرا نه ز ياري نه ز ديار و دياري باريبرو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند … .. .
Keshvary گفت
شعر قشنگیه …