بسیار پیش می آید که با دوستان و آشنایان بر سر مسائل مختلف به بحث بنشینیم و من هنگامیکه بحث مقداری جدی تر می شود اندک اندک به فغان می آیم، همیشه مکدرم از این بحث های بی سرانجام با دوستانی که رگ و ریشه ای از خاندانی متعصب در دین دارند و یا خود به هر حال برگزیده اند زندگی اینچنین را.
به هنگام بحث و زمانی که این دوستان بخشی از این گفت و شنودند همیشه در رنج بوده ام از چند جهت، اول اینکه این دوستان شدیدا دیندار که متاسفانه دانششان در زمینه دین غالبا به حد دانش من نیز با بضاعت اندکم در این زمینه نمی رسد، زمانی که بحث به جایی می رسد که دیگر ادله ای برای دفاع ندارند، می زدند به جاده استدال با اصول و فرعیات دینی، تصور کن در زمان بحث و به هنگامیکه سعی در پدید آوردن زاویه جدید در فکر خود و دیگران داری و به آغاز چالش رسیده ای، استدالی دینی چون مشت در دهانت کوبیده می شود آنهم از جانب فرد و یا افرادی که شاید حتی خود نیز مراد ابتدایی آن اصل یا فرع را ندانند ( می دانید که اکثر انسانهای همجوار ما دینشان اکتسابی از پدر و مادر بوده و در تشیع نیز برای راحت تر نمودن عامه اصل بر تقلید است و نه تفکر).
داستان از اینجا به بعد بسیار جالب است، به جای بحث با طرف روبرویت باید با خدا و پیامبری بحث کنی که انسانی با دانشی بسیار کمتر از آنها، از آن دفاع می کند و این در حالیست که خود از کنه ادله ارائه شده به واسطه تقلیدی و اکتسابی بودن دینش، اطلاعات زیادی ندارد، باور کنید بارها دلم به رنج آمده که خدا و پیامبرانش را اینچنین وارد بحث هایی می کنند که حد آن بحث شاید مثال آوردن گفته خودشان هم نباشد.
بگذریم، گفتم که از اینجا به بعد بحث جالب می شود، یعنی تو به جای حضور در زاویای عادی و جاری در بحث باید از زوایایی خارج از پیرامون دامنه بحث به آن نگاه کنی و پاسخ گویی، به عبارت دیگر هم باید از زاویه ای روشن به تشریح مواضع و اندیشه های خودت بپردازی و هم ادله ای بیاوری در تشریح نابجا بودن استدال دینی ارائه شده در این بحث، همچنین باید نگران باشی که دلیلت توهین به دین و خدا و پیامبر نیز تلقی نگردد که در این صورت هم خود شرمنده ای و هم دوستانت را آزرده خاطر ساخته ای.
دیگر آنکه باید تحمل کنی که از این به بعد اعتقاداتت به سخره می روند و افکارت را با اشاره ای نابجا به دین به گوشه ای پرتاب می کنند، و تو نمی خواهی و نمی توانی همسنگ آنان دلیل بی وجهشان را به سخره بنشینی و از خنده ریسه روی.
در ضمن باید مواظب اعصاب دوستان و هم صحبتان باشی که بیش از تحمل از کوره به در نروند، چون اگر به خودشان توهین کنی گاه چه باک، اما اگر دلیلی کوچک برای نقض یک اشاره دینی را بی تامل نسبت به ظرفیت سنجی افراد حاضر در بحث به کار بری حدیث از این پس بر گردن خودت می باشد و می برندت تا گوشه رینگ که توه لامذهب اصلا چرا نفس می کشی؟
خنده دار ترین چیزی که در خلال این بحث ها رخ می دهد زمانی است که تو بر می آشوبی از توهینی که به اعتقاداتت و کسانی که دوستشان داری و اندیشه اشان را قبول داری صورت می گیرد و دوستان حاضر این بی قراری تو را به حساب کم دانشی و فقرت در استدلال می گذارند و سخره ات می کنند، اما مادام که خود بر می آشوبند از دلیلی کوچک که در رد یا نابجایی یک ادله دینی ارائه نموده ای، این عین حق دوستان است که حتی نفس کشیدن را برایت حرام تجویز کنند و این کاملا منطبق بر موازین غیرت دینی است.
همه اینها را گفتم که برسیم به اینجا که چرا در پس اینهمه بحث به جای پیشرفت ما هنوز در نقطه اولیم، واضح است زمانی که من ادله ای می آورم از دانش بشری، با توجه به نقص نسبی حوزه دانش بشری جایی را برای نقص و خطا در نظر گرفته و همواره آماده ام تا با تکوین علوم بشری آن نقص را رفته رفته اصلاح کنم و با توجه به اقتضای حوادث و مسائل روز آن را دستخوش تحولی کنم که پذیرا تر می کند آن را، اما در آن سوی وقتی که دانش بشری به نابجا به مسائل اعتقادی گره زده می شود دیگر قابل اصلاح نمی نماید و خود اصلی می شود لازم الاجرا که پیوسته تجویز می شود و حاصل همانست که بود.
سالیانی است که در این دیار برای مواجهه با مسائل اجتماعی به جای طرح این مسائل در حوزه علوم اجتماعی، شیوه برخورد مستقیم با تکیه بر برهان های علوم دینی پیگیری می شود حاصل چیست؟ به راستی تا کنون چند انسان بواسطه جرائم مرتکب شده به نمایش نوازش حزن انگیز شلاق و رقص اندوهبار بر بالای دار دعوت شده اند که بازیگر نقش اول باشند برای عبرت آموزی خلق تماشاگر، آیا آموزه ای حاصل شده است؟ اگر شده است پس این تکرار بی سرانجام چیست که هر روزه شاهد آنیم؟ و اگر نشده است دلیل این تکرار چیست؟