مدت ها بود می خواستم وبلاگی را راه اندازی کنم تا مجالی باشد برای گفتن و البته بیش شنیدن.
اما انگار ما شرقی ها و متاسفانه بیش از همه ایرانی ها تا جرقه ای نباشد نمی کنم آنچه باید و نمی گوییم آنچه شاید.
دلیل این آغاز سراسیمه واقعه تلخی بود که امشب در برنامه شب شیشه ای روی داد برنامه ای که فخر آن میهمانان این برنامه هستند (در بسیاری از شبها).
میهمان امشب برنامه شب شیشه ای احمد رضای درویش بود که بر خلاف تاکید اولیه مجری بی لیاقت، کم ظرفیت و بی جنبه آن با من بمیرم و تو بمیری های فراوان پای به این شب تاریک گذاشته بود، در اواخر برنامه جناب مجری که در تمام شب های گذشته غالبا نقش پدر عاقل را برای میمهانان بازی می کرد، در ادامه سلسله اشتباهات نابخردانه خود سخنی گفت که نباید و در لوای نکو داشت نام و یاد شهید متذکر شد به نسب احمد رضا درویش عزیز به برادران شهیدش نمی خواهم که شرح دهم که چه شد و چه گذشت که خود بهتر می دانید و احتمالا دیده اید روی سخنم با عرض ادب احمد رضای درویش عزیز است.
برادر من افروخته نشو از کلام نابخردانه این قوم جاهل که با لوای بیرق داری شهادت و ارج شهید به نام و نان و نوایی رسیده اند، اینان اگر تو را به قوم خویش ندانند عجب است.
پس بخند برادرم، بخند بر این قوم عجیب که خود را بی هزینه مالک و وارث همه چیز می داند.